نظريه شناخت - اراکی، محسن - الصفحة ١٤٩ - بخش اول ماركسيسم و واقعگرايى(رئاليسم)
تعبيرى ديگر: انعكاس يك ماده در مادهاى ديگر به يكى از دو نحو متصور است:
عكسى از اين ماده در آن ماده بيفتد، نظير عكس جوى آب در آينه.
اثر از اين ماده به آن ماده منتقل شود؛ نظير حرارتى كه از آتش به آب منتقل مىگردد.
در هيچيك از اين دو صورت بين اثر و مؤثر تطابق وجود ندارد، نه عكسى كه در آينه است داراى خصوصيات و ويژگىهاى آب است (كه مثلًا رفع تشنگى كند) و نه حرارتى كه به آب منتقل شده منعكس كننده آتش و مشتمل بر خصوصيات آن است (لذا نور كه از خصوصيات آتش است در حرارتى كه از آن به آب منتقل شده وجود ندارد).
خلاصه آنكه هر مادهاى تنها خصوصيات مخصوص به خود را داراست و آنچه از مادهاى ديگر به او منتقل مىشود تنها اثرى است كه بههيچوجه نمىتواند مطابقت كامل با نسخه اصل كه منشاء اين اثر است داشته باشد؛ بنابراين طبق نظريه ماركسيسم در تفسير شناخت راهى براى شناخت صحيح جهان خارج وجود ندارد.
و بر فرض آنكه اين عكس يا اثر مطابقت كامل هم داشته باشد سؤالى كه باقى مىماند اين است كه چگونه اين عكس يا اثر را كاشف و حاكى از آن ماده اصل مىدانيم، و رمز و راز اين كاشفيت چيست؟ و به چه دليل حكم به مطابقت اين عكس يا اثر با آن ماده خارجى مىكنيم؟ با آنكه