نظريه شناخت - اراکی، محسن - الصفحة ٦٦ - بخش اول معرفت نخستين
در اثبات صحّت «نظريه انتزاع» در رابطه با منشأ پيدايش ادراكات توجه به دلايل ذيل كافى است:
١. اين نظريه تنها تفسير جامعى است كه از عهده تفسير نحوه پيدايش كلّيه تصوّرات، بهويژه آنچه به عنوان: «معقولات ثانيه» شناخته مىشوند از قبيل «هستى و نيستى، علت و معلول، جوهر و عرض، وحدت و كثرت، ضرورت و امكان» برمىآيد، بنابراين جامعيت اين طرح و پاسخگويى آن به كلّيه پرسشها و سؤالهاى مربوط به نحوه پيدايش ادراكات دليل صحّت آن است.
٢. طبق آنچه در آينده بيان خواهد شد، نظريات ديگرى كه در اين زمينه ارائه شدهاند ناقص بوده و از عهده تفسير مسئله پيدايش ادراكات بر نمىآيند، بنابراين تنها راه معقول در تفسير آن همين نظريه خواهد بود.
٣. تجارب خارجى و تأمّلات درونى شاهد بر صحّت اين نظرّيه مىباشند، زيرا در رابطه با بند «١» تجربه و علم ثابت نموده است كه نوزاد انسان در ابتداى تكّون فاقد هرگونه معلومات و معارف ذهنى است، و در رابطه با بند «٢» با تجربه ثابت شده است: افرادى كه از حاسّه معينى محرومند فاقد ادراكات و معلومات مربوط به آن حاسّه مىباشند، و بر همين مبنا اين قاعده شهرت يافت كه «مَن فَقدَ حسّاً فَقدَ علماً».