نظريه شناخت - اراکی، محسن - الصفحة ١٣١ - ٣ نسبيتگرايى(رلاتيويسم)
٢. دستگاههاى ادراكى انسانها در شرايط متفاوت يكسان عمل نمىكنند و شرايط مادّى متفاوت در عملكرد دستگاههاى ادراكى انسان تأثير مىگذارد.
و از آنجا كه ادراك، محصول فعل و انفعال مادّى خاصى است كه بين دستگاه ادراكى انسان و پديدههاى خارجى صورت مىگيرد؛ لذا آنچه را انسان به عنوان «حقيقت» مىپندارد، تنها در همان شرايط و نسبت به خود اين انسان حقيقت است، و حقيقت براى هر انسانى همان است كه او بهعنوان حقيقت مىيابد.
در نظريه نسبيت نكات زير قابل توجه است:
١. اين نظريه در عين آنكه خود را رئاليست (واقعگرا) مىپندارد و از ذهنگرايى (ايدهآليسم) و شكاكىگرى مىپرهيزد در حقيقت عين شكاكىگرى بلكه ذهنگرايى است، زيرا بازى با الفاظ و تغيير معناى واژه «حقيقت» اصل مطلب را عوض نمىكند. واقعيت امر اين است كه نسبيتگرايى بهمعناى نفى حقيقت است، زيرا حقيقت يعنى معرفتى كه واقع را آنگونه كه هست بنماياند، و حقيقت بدينمعنى نمىتواند نسبت به افراد مختلف انسان و در شرايط گوناگون متفاوت باشد، بنابراين نسبيتگرايى در حقيقت تفاوتى با مكاتب سوفسطايى و شكاك ندارد، و آنچه در رد نظريه آنها گفته شد در برابر نسبىگرايان نيز بايد گفته شود.
٢. نسبيون معتقد به علوم مىباشند و اساس نظريه خود را بر مبناى كشفيات و تحقيقات علمى دانشمندان استوار نمودهاند، اين اعتقاد با