نظريه شناخت - اراکی، محسن - الصفحة ٧٣ - ٣ نظريه حسى
ب) ممكن است بين دو تصوّر تداعى معانى باشد ولى تصديقى در كار نباشد، چنانكه مثلًا در نتيجه اشتهار شخصيت رستم در افسانههاى تاريخى بين تصوّر «رستم» و تصوّر «دلاورى و قهرمانى» تداعى معانى وجود دارد در حالى كه به لحاظ عدم واقعيت آن مقرون به تصديق و اذعان نيست.
ج) ماهيت تصديق متقوم به نفى و اثبات است در حالى كه تداعى معانى تنها تلازم دو تصور است بدون آنكه فرض رابطه نفى و اثباتى ضرورت داشته باشد، بنابراين، حقيقت تصديق با حقيقت تداعى معانى متغاير است.
٢. انديشههاى بسيارى وجود دارد كه بههيچوجه نمىتوان آنها را مجرّد وهم و تخيل پنداشت، بلكهانديشههايى واقعى هستند كه بنياد معارف و تصوّرات انسانى را تشكيل مىدهند، بهنحوىكه اگر آنها را پوچ و وهم بپنداريم ناگزير همه معارف و تصوّرات انسانى را بايد پوچ و وهم بدانيم، از قبيل تصور «هستى و نيستى، وحدت و كثرت، علّت و معلول، جوهر و عرض، ضرورت و امكان، قوه و فعل» در حالى كه نمىتوان منشأ حسى براى اين انديشهها يافت؛ زيرا آنچه در احساسات ما منعكس مىشود صورى است محسوس كه با هيچيك از اين انديشهها قابل انطباق