نظريه شناخت - اراکی، محسن - الصفحة ٣٥ - بحث دوم ضرورت استدلال در اصول دين
تعاليم اسلام مىباشد و از آنجا كه اين هدف بهوسيله تقليد نيز حاصل مىگردد، لذا تقليد در فروع دين تجويز شده است.
وبه عبارتى ديگر: وجوب معرفت اصول دين ذاتى است، يعنى معرفت اصول دين ذاتا مطلوب است، ولى معرفت فروع دين براى عمل است؛ لذا تقليد در فروع دين جايز ولى در اصول دين جايز نيست.
قرآن كريم بهطور صريح و قاطع ضمن محكوم دانستن اعتماد بر تقليد در اصول عقايد بر لزوم اعتماد بر عقل و استناد به موازين منطق سليم در گزينش اعتقادات تأكيد فراوان نموده است. نظر قرآن را در مورد لزوم اتكاى به عقل و دليل در گزينش اعتقاد، در موارد زير مىتوان خلاصه نمود:
١. اسلام تقليد در اصول دين را به هر انگيزه و علّت محكوم و مردود شناخته، و مردمى را كه در نتيجه جهل و انحطاط فكرى و فرهنگى بدون اعمال تفكر و تعقل، و بر مبناى تقليد از گذشتگان يا پيروى از زورمندان و زراندوزان و صاحبان نفوذ اجتماعى عقايد و اصول جهتگيرى اعتقادى خود را بنا كردهاند مورد توبيخ و سرزنش قرار داده و اين عمل را ناشى از جهل و يا هوا و هوس دانسته است.
٢. راه حق و حقيقت، راهى است اصيل و واقعى، و انسانها بايد خود را با آن تطبيق داده و سعى بر پيروى از آن داشته باشند، حق و حقيقت تابع انسانها و خواستهها و هواهاى آنها نيست، بلكه انسانها هستند كه بايد تابع حق و حقيقت باشند و هر اندازه كه از حق و حقيقت تبّعيت كنند صفات و خصايص حق را كه جاودانگى و اصالت، و پايدارى از آنجمله