نظريه شناخت - اراکی، محسن - الصفحة ٨١ - بخش دوم منابع نخستين تفكر
باشد، بنابراين همه انديشهها را مىتوان بهوسيله اين معيار سنجيد، و هيچ انديشهاى چه تجربى و چه غيرتجربى نيست كه نتوان به صحّت يا عدم صحّت آن پى برد، و در نتيجه حوزه معرفت انسانى محدود به حدود تجربه و مسائل تجربى نمىباشد بلكه شامل مسائل غيرتجربى نيز مىشود و نه تنها معرفت مسائل تجربى ممكن است كه معرفت مسائل غيرتجربى نيز ممكن است.
ب) بنابراين كليه معلومات بشر يا خود بديهى هستند يا برخاسته از معلومات بديهى ديگر مىباشند و كليه معلوماتى كه از راه تجربه بهدست مىآيند از اين قاعده مستثنى نمىباشد.
ج) سير واقعى انديشه همواره از كلى به جزئى و از عام به خاص است.
٢. منطق تجربى: منطق تجربى، روشى است كه تجربه را مبناى تفكر دانسته، و منكر هرگونه معلومات بديهى غيرتجربى است، در اين منطق روش صحيح تفكر و دستيابى به معلومات جديد، استناد به تجربه مىباشد، طبق اين روش معلومات بديهى بهعلّت عدم استناد به تجربه ارزش منطقى نداشته، و نمىتواند مبناى تفكر و انديشه انسان قرار بگيرد.