نظريه شناخت - اراکی، محسن - الصفحة ٨٣ - بخش دوم منابع نخستين تفكر
درحالىكه بطلان اين دو اصل بهوسيله علم ثابت شده است زيرا:
اولًا: علم ثابت كرده كه همه اشياء چيزى جز مادّه يكنواخت متحرك نيستند و فاصله بين اشياء بلكه بين ماده و انرژى از ميان برداشته شده است، بنابراين نمىتوان براى چيزى حقيقتى مستقل قائل شد، و بر اين مبنا حد و تعريف معينى از آن ارائه داد.
و ثانياً: همه اشياء در حال حركت و تغييرند، و حقيقت ثابتى در اين جهان وجود ندارد بلكه انديشه و تفكر خود نيز مشمول قانون حركت عمومى است؛ بنابراين تحديد و تعريف اشياء به حدود معين و ثابت غير ممكن و با واقعيت قابل انطباق نيست، زيرا اشياء در دو لحظه يكسان باقى نمىمانند.
دلايل فراوانى بربطلان هر يك از دو بخش اين استدلال وجود دارد كه در ذيل به بعضى از آنها اشاره مىكنيم:
اما در رابطه با بخش اول:
الف) مسلماً حقايق موجود در جهان هستى در آثار و اوصاف مختلفند، و براى اين اختلاف علّتى جز اختلاف درذات آنها متصوّر نيست.
ب) اين مطلب كه حقيقت اشياء موجود در جهان چه مىباشد؟ و آيا بهجز مادّه عنصر ديگرى وجود دارد كه مقوم حقيقت اشياء خارجى باشد يا نه؟ مطلبى نيست كه بهوسيله علم قابل بررسى باشد، زيرا