نظريه شناخت - اراکی، محسن - الصفحة ٨٢ - بخش دوم منابع نخستين تفكر
منطق تجربى تفكر را به حوزه تصديقات اختصاص مىدهد[١]، و از اينجهت روشى كه پيشنهاد مىكند تنها در زمينه انديشههاى تصديقى است، و تفكر در زمينه تصورات را عقيم و بىنتيجه دانسته و تعريف ماهيات اشياء و شناسايى حدود آنها و تكوين مفاهيم و تصورات كامل از موجودات را غير ممكن مىداند.
منطق تجربى در اين ادّعا به دو مطلب استناد مىجويد:
مطلب اول: روش منطق تعقلى كه تعريف اشياء را به عنوان بخشى از تفكّر صحيح مىپذيرد، بر دو اصل مبتنى است:
١. اصل جدايى اشياء از يكديگر؛
٢. سكون و ثبات اشياء.
و بنابر اين دو اصل براى هر موجودى حقيقتى جدا از اشياء ديگر، و يكنواخت و ثابت مىپندارد، و بر همين اساس تعريف آنها را ممكن دانسته، و تصورات ثابتى از آنها مىسازد.
[١] . از آنجا كه تقسيم انديشه به انديشه تصورى و انديشه تصديقى از مختصات فلسفه اسلامى است؛ لذا در منطق تجربى اين تقسيمبندى مذكور صريحاً نيامده است، ولى عملًا در فلسفه تجربى اين تفكيك و به تعبير طلبگى( تفصيل) بين تصور و تصديق وجود دارد، و عملًا فلسفه تجربى اعلام مىدارد كه راهى براى تعريف اشياء وجود ندارد، و اين باب از ابواب معرفت را كلًا مسدود مىداند، و نتيجه اين قول انسداد باب علم در زمينه تصورات و تعريفات، و منحصر دانستن تفكر در تصديقات است.