نظريه شناخت - اراکی، محسن - الصفحة ١٧٣ - مقدمه نگاهى به تاريخچه مباحث معرفت در فلسفه اسلامى
فلاسفه اسلامى دوره پيش از ملاصدرا (٩٧٩- ١٠٥٠ قمرى/ ١٥٧١- ١٦٤٠ ميلادى) تحقيق و كاوش در مسائل فوق را ادامه دادند، و علاوه بر تبيين بسيارى از ابهامات به جا مانده و حل بسيارى از مشكلات حل نشده در زمينه مباحث فوق، مطالب جديد فراوانى بر مباحث معرفت افزودند. از جمله گامهاى نخستين و بسيار مهمى كه در فلسفه اسلامى در زمينه مباحث معرفت برداشته شد، ابتكار ابونصر محمدبن طرخان فارابى (٢٥٩- ٣٣٩ هجرى قمرى/ ٨٧٢- ٩٥٠ ميلادى) در تقسيم معرفت به معرفت تصورى و معرفت تصديقى بود. اين تقسيم كه براى اولين بار توسط اين فيلسوف مسلمان صورت گرفت[١] منشأ تحولى بزرگ در فلسفه معرفت و نيز در منطق گرديد.
يكى ديگر از مسائل مهم معرفتشناسى فلسفى كه براى نخستين بار در فلسفه اسلامى مطرح شد مسئله «وجود ذهنى» بود[٢]، براى نخستين بار فخرالدين محمدبن عمر رازى (٥٤٣- ٦٠٦ هجرى قمرى/ ١١٤٩- ١٢٠٩ ميلادى) در كتاب المباحث المشرقيه، فصلى تحت عنوان «فى اثبات الوجود الذهنى»[٣] گشود، اين بحث به وسيله خواجه نصيرالدين
[١] . كليات منطق، ج ٥ از مجموعه آثار، ص ٥٣.
[٢] . شرح مبسوط منظومه، ج ١، ص ٢٧٠.
[٣] . المباحث المشرقية، ج ١، ص ٤١.