نظريه شناخت - اراکی، محسن - الصفحة ٨٦ - بخش دوم منابع نخستين تفكر
اولًا: معيار و ملاك صحّت هر انديشهاى تجربه است، بنابراين انديشههايى كه بهوسيله تجربه قابل درك و سنجش نباشند راهى براى اثبات صحّت يا عدم صحّت آنها وجود ندارد. و لذا باب معرفت در مسائل غيرتجربى مسدود است، و نمىتوان درباره آنها به هيچ نتيجه مثبت يا منفى رسيد.
ثانياً: معلوم بديهى نداريم و هر معلومى تنها در آن صورت به عنوان يك معرفت منطقى پذيرفته مىشود كه از راه تجربه بهدست آيد.
ثالثاً: مسير تفكر انسانى هميشه از جزئى به كلّى و از خاص به عام است؛ زيرا در روش تجربى ابتدا معارف جزئى بهدست مىآيند و سپس از آنها به معارف كلى مىرسيم.
بر منطق تجربى چند اشكال وارد است:
الف) بسيارى از تصديقات قابل استناد به تجربه نيستند، مثلًا رابطه عليت كه تصديق به ضرورت وجود علّت براى هر معلول و ضرورت وجود معلول پس از وجود علت است، قضيه امتناع اجتماع نقيضين كه تصديق به ضرورت انتفاء نقيض است در صورت وجود نقيض ديگر، قابل آزمايش و درك تجربى نيستند.
ب) تصديقات كلى كه مبنا و پايه همه علوم و معارف بشر مىباشند بههيچوجه از راه تجربه قابل دريافت نيستند، زيرا تجربه هرچند گسترده باشد تنها به موارد خاصّى از يك جريان مىتواند دست يابد،