نظريه شناخت - اراکی، محسن - الصفحة ٥٠ - فصل اول امكان شناخت
شكاكان منكر واقعيت هستى نبودهاند ولى وصول به واقعيت را غيرممكن مىدانستهاند؛ زيرا بهعقيده آنان بشر راهى براى رسيدن به واقع ندارد و براى حقيقت در قاموس معرفت بشر جايى نيست.
عمده استدلال سوفسطائيان و شكاكان در اثبات عدم امكان شناخت واقع و عدم امكان دستيابى به حقيقت در دو دليل زير خلاصه مىشود:
راههايى كه بشر بهخيال خود براى رسيدن به واقعيت خارج فرض كرده راه رسيدن به واقع نيست بلكه راه وصول به يك رشته انديشهها و افكار است. و به تعبيرى ديگر: ابزارى كه بشر براى شناخت واقعيت بهكار مىبرد، عين واقعيت خارج را براى بشر دريافت نمىكند، بلكه انديشهها و افكارى براى بشر فراهم مىسازد، بنابراين راهى براى يافتن عين واقع وجود ندارد بلكه آنچه بدان دسترسى هست همين انديشهها و افكار ذهنى است.
پاسخ آنكه آنچه بشر بهعنوان علم يا ادراك دريافت مىكند ذاتاً گويا و كاشف از خارج است. و حالتى نظير حالت عكسى كه در آيينه منعكس مىشود دارد كه نمايانگر شيى است كه در برابر آيينه قرار گرفته است، و الفاظى نظير «صورت» يا «انعكاس» كه در مورد علم و ادراك بهكار مىبريم نشانه همين حالت است. و همانگونه كه صورت و عكس كاشف از اصل خود مىباشند و اين كاشفيت و حكايت، ذاتى صورت و عكس است و سلب اين حكايت و كاشفيت، عكس و صورت را از صورت و عكس بودن مىاندازد، به همين نحو علم و ادراك ذاتاً كاشف و صورت نشان دهنده