نظريه شناخت - اراکی، محسن - الصفحة ٤٩ - فصل اول امكان شناخت
گفت كهانديشه انكار و شك از تفكّر فلسفى غرب كاملًا رخت بربسته است، بلكه در حقيقت زير پوششها و در قالبهاى بهظاهر واقعگرا هنوز به زندگى خود در جهان تفكّر غرب ادامه مىدهد[١].
پس از اين مقدمه به اصل مطلب مىپردازيم:
يكى از مهمترين مباحث شناخت مبحثى است كه از آن به «امكان شناخت» تعبير مىشود. اين سؤال كه «آيا شناخت حقيقت ممكن است؟» سؤالى است كه از دير زمان براى بشر مطرح بوده است، مراد از «حقيقت» در اين سؤال ادراك مطابق با واقع است، سوفسطائيان و شكاكان منكر امكان شناخت بوده و مدّعى شدهاند كه شناخت حقيقت ممكن نيست. سوفسطائيان منكر اصل واقعيت هستى بوده، و همه چيز را بهجز ذهن و ادراكات ذهنى هيچ و پوچ مىدانستهاند.
|
كل ما فى الكون و هم اوخيال |
او عكوس فى مرايا او ظلال |
|
آنچه هست جز وهم و خيال يا عكسها و آيينهها يا سايههايى بيش نيست.
و در نتيجه منكر امكان وصول به حقيقت و شناخت واقعيت بودهاند؛ زيرا واقعيتى براى خارج از ذهن قائل نبودند تا امكان شناختن آن باشد.
[١] . اين حقيقت در بحثهاى آينده روشن خواهد شد و مكتب ماركسيسم از مصاديق بارز آن است.