زيارت عاشورا فراتر از شبهه - تبريزي، ميرزا جواد - الصفحة ١٥٣ - زيارت عاشورا منقول در كتاب فرحة الغرى
داشتيم و چون از حيره گذشتيم، فرمود: يا صفوان! گفتم: لبيك اى پسر رسول خدا! فرمود: شتران را رو به «قايم» ببر- و قايم، ميلى يا عمارتى بوده است- و به طرف «غرى» برو. و چون به «قايم» رسيدند، آن حضرت ريسمان باريكى بيرون آوردند و آن ريسمان را در منطقه قايم گره زدند و در حالى كه ريسمان را در دست داشتند به طرف مغرب چند گام رفتند و ادامه ريسمان را با دست خود مىبردند تا آنجا كه ريسمان پايان يافت، ايستادند و كفى از خاك برداشتند و مدتى مديد بو كردند و چند قدم آمدند تا موضعى كه اكنون موضع قبر آن حضرت است و به دست مبارك، قبضهاى از خاك برداشتند، بوئيدند، نعرهاى زدند و از هوش رفتند. من گمان كردم كه از دنيا مفارقت فرمودند، و چون به هوش آمدند فرمودند: واللَّه! كه اين محل، قبر حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام است. بعد از آن خطى بر دور قبر كَشيدند، من عرض كردم: اى پسر رسول خدا! چه چيزى معصومان اين اهل بيت را از اظهار قبر آن حضرت منع مىكرد؟ فرمودند كه از خوف بنى مروان و خوارج عليهم اللعنة اظهار نكرده و مخفى كردند. صفوان گفت، از آن حضرت سؤال كردم: به چه نحو امام را زيارت بكنيم؟ فرمود: وقتى كه مىخواهى زيارت كنى، غسل كن و دو جامه پاكيزه شسته يا نو بپوش و بوى خوش استعمال كن، و اگر بوى خوش به دستت نيايد باكى نيست، و چون از خانه بيرون آيى، اين دعا را بخوان.[١]
[١]- كتاب فرحة الغرى، ترجمه علامه محمد باقر مجلسى، ص ١١١ و ١١٢.