گوناگون (قصههاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٥ - ٧ - ٥ - روحيه آقاى حكيم(قدس سره)
(قدس سرّه) را به مطالب ركيكى هك در خور پستى خود آن بى سواد بود متهم ميكرد، شبى با جمعى از اهل علم در منزل معظم له رفتيم و با ذكر مختصر عملكرد آن معمم از او خواستيم دستور دهند به اداره پليس نجف بگويند او را از حوزه علميه و عراق اخراج كنند، فرمود: نه من چنين كارى نميكنم، شما بديهاى او را افشاء كنيد تا او منفعل و منصرف شود. من گفتم: او به مرتبه اى رسيده كه از افشاى بديهاى خود افتخار ميكند و ممكن جرىءتر شود نه اينكه منفعل گردد!
طبق عادت هميشه كه دليلى نداشتند فرمود: «لا حول و لا قوه الا بالله» خلاصه وقتى ما اصرار كرديم كه او را طرد كنيد كه طرد او كه يك فرد غير عراقى است هيچ مشكل و زحمتى براى مسؤلين خانه شما ندارد فرمود: نه من از اينكه در محل رقابت واقع شدم ترس دارم، مثلا او به ايران برود و عليه من اتهامات خود را تكرار كند شايد من نتوانم نفس خودم را كنترل كنم (مثلا دستور دهم جواب او را بنويسند) و بدين ترتيب در يك دور رقابت گرفتار آيم كه نميدانم بوظيفه شرعى خود عمل مى توانم يا نه.
من وقتى در منزل و بعدها در افغانستان «قندهار» به تحليل اين صحبت ايشان مى پرداختم به اين نتيجه ميرسيدم كه يك درصد يا دو درصد احتمال گرفتارى ايشان به اين رقابت وجود داشت كه احتمال بسيار ضعيفى مى باشد.
ولى او از ترس تخلّف شرعى از اسباب بعيده آن نيز اجتناب مى ورزيد تا به حريم تقوى و معنويت او صدمه اى نرسد.