گوناگون (قصههاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣١ - ٩ - ٨ - حالت روحانى يك فقيه
بعثيها متكّبر برخورد بى سابقه اى داشته اند ولى چون بنا اينست كه در اين كتاب قصه هاى طبع شده ذكر نگردد از نقل قصه هاى امام مرحوم (قدس سرّه) خود دارى شد.
٩- ٨- حالت روحانى يك فقيه
مرحوم شيخ عباس قوچانى- رحمه الله- كه در نجف اشرف شرح منظومه را تدريس ميكرد و مقام اخلاقى ايشان بهتر از مقام علمى ايشان بود. روزى از زبان يكى از شاگردان آقاى گلپايگانى (كه در مسجد بالا سر حضرت امير اقامه نماز جماعت داشتند) چنين قصه كرد:
در يك روز بسيار گرم آقاى گلپايگانى را ديدم كه عبا بر سر انداخته از صحن مبارك به سوى وادى السلام (مقبره نجف اشرف) مى روند، حس كنجكاوى مرا واداشت ايشان را مخفيانه تعقيب كنم، به فاصله اى كه ايشان به من متوجه نگردند به راه افتادم. در وادى السلام مقدارى توقف كردند و دعا خواندند و سپس به طرف شرق وادى رفته و از ميدان وارد بازار بزرگ و سرپوشيده شدند كه به صحن علوى منتهى ميشد. من كه فاصله خود را حفظ كرده بودم، پشت سر ايشان بودم. در وسط بازار مردى با ايشان (دو سه كلمه احوال پرسى كرد و سپس آقا دوباره به راه افتاد كه ناگهان تفت و بخار و گرمى شديد تابستان عراق را حس كردم و عرق از بدنم سرازير شد، و مرا تعجب شديد فراگرفت كه در اين هواى گرم از صحن تا وادى السلام و توقف در آنجا و سپس اينهمه طى طريق (كه شايد دو ساعتى را در بر گرفته باشد)