گوناگون (قصههاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٩٤ - ٣٠ - ٢٩ - مردى كه در مسكو مسلمان شد
خود را براى تشرف به دين مقدس اسلام اعلام داشت. من كه خيلى مسرور بودم فورا عقايد اسلام و معناى شهادتين را به او تفهيم كردم و او هم در مركز كفر و الحاد جهان جرأتمندانه شهادتين را بر زبان جارى ساخت و نام او را محمد انور نهادم. و ضمنا در حدود سخاوت ملّائى خود يك دانه تسبيح و يك پارچه جانماز به او تحفه دادم كه او گفت: بعد از اين هر روز مردم شوروى اين تسبيح را به دست من از تلويزيون خواهند ديد (از جلسات شوراى عالى عكس بردارى ميشد.) او به من پيشنهاد كرد كه براى مجاهدين پول جمع آورى مى كنم و به شما مى دهم، گفتم: ما به پول ربل شما احتياجى نداريم، بالاتر از پول اين است كه دوستان و خويشاوندان خود را تشويق كنى كه به دين اسلام مشرف شوند او قول داد اين عمل را انجام دهد.
عده اى از حاضرين جلسه متوجه شدند كه روسى مذكور مسلمان شده است ولى ظاهرا شوروى در بستر مرگ بود و عكس العملى براى او بوجود نياورد.
روسها حتى در مذاكرات سياسى كاملا روحيه خود را از دست داده بودند و اگر ما روسى بلد مى بوديم و آزادى عمل مى داشتيم جمع زيادى را احتمالا به دين اسلام راهنمائى مى كرديم. يك جوان روسى ديگر كه تا حدى به دين مسيح علاقه داشت پس از مسلمان شدن محمد انور گفت: منهم به اين شرط مسلمان مى شوم كه ارتباط خود را به دين مسيح برقرار داشته باشم و