گوناگون (قصههاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٤٣ - ٥٥ - علاج آن ثروتمند هندى
و فى المجلس برآمدگى چشم هندى كمى پائين آمد كه باعث تعجب شد، مرد عراقى شصت او را به كهنه اى بست و گفت فردا همين وقت بيا ولى مواظب باش كه كمتر از يك دينار قبول نخواهم كرد!
او روز دوم، عمليه را تكرار و از رگ شصت آن مريض مقدار كثافت ديگرى كشيد كه باز چشم او بهتر شد و حالت برآمدگى آن تخفيف يافت، وقتى روز سوم عمليه تكرار شد حدقه چشم او كاملا به جاى طبيعى خود قرار گرفت و مشكله برطرف شد.
آيا واقعا رگى در شصت پاى انسان است كه به چشم مربوط باشد؟ اگر چه علم طب در آن زمان به آن متوجه نبوده و امروز به آن معتقد است كه بايد از متخصصين علم طب سؤال نمود، آيا آن عراقى از تجربه شخصى خود يا از شاگردى نزد يك صاحب تجربه ديگر آن را ياد گرفته بوده يا از نظر فكرى و هوشمندى، فوق العاده او بوده كه از مافوق علم طب سنتى سبب علاج آن مرض را درك كرده بوده و يا مرد جارسيده بوده كه به روحانيت خود اسرار بدن را ميدانسته؟
احتمال اول نزديك تر به پذيرش است به شرطى كه علم طيب احتمال ارتباط بين شصت پا و چشم را بدهد.
چند مطلب راجع به قصه هاى اين فصل
١- مطالعه كنندگان را مكررا به مطالبى كه در صفحه (٣٥) و ما بعد آن