گوناگون (قصههاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٤٠ - ٥٣ - درد پاى اين مرد چگونه خوب شد؟
شبح شيطان بوده كه به شكل پدرت درآمده و چون همراه پدرت بوده از همه جريانات زندگانى او خبر داشته و مى دانى كه شيطان تحمل ذكر نام خدا را ندارد. وقتى سبحان الله گفتى او هم فرار كرد!
٥٣- درد پاى اين مرد چگونه خوب شد؟
يكى از مؤمنين قندهار حكايت مى كرد:
به درد پا مبتلا شدم و تقريبا همه دارائى من در تداوى مصرف شد و بهبودى نيافتم و از وضع خود بسيار ناراحت بودم. يك شب جمعه فقيرى عقب در صدا زد و كمك طلبيد، دختر كوچكم مقدارى نان برداشت و براى او برد و به او گفت: پدرم مبتلا به درد پا است، اين نان را بگير و در حق او دعا كن. مرد فقير تكه اى به او داد كه آن را به پاى پدرت ببند. انشاء الله خوب ميشود.
او گفت: دختر كوچك آن تكه را به پايم بست و منهم چيزى نگفتم ولى بر خلاف انتظار درد پايم از بين رفت و سلامتى خود را باز يافتم.
آيا آن مرد فقير مرد جارسيده اى بود كه سنجيده و يا اتفاقى به در اين خانه آمده بوده و يا اينكه خداوند به خاطر آن دختر كوچك و يا به سبب ديگر درد را از آن مؤمن بر طرف كرده؟ احتمالاتى وجود دارد. ولى سبب مشخص آن مجهول است.
و ما در صفحه (٢٥) اين رساله در ذيل عنوان «طبقه بندى اسباب مادى» بحثى كرديم كه بدرد اين قصه و امثال آن هم مى خورد.