گوناگون (قصههاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٣٢ - ٤٨ - با دو معلم مصرى در مدينه منوره
وقتى اين جمله را گفتم، يك مرتبه ژستى كه گرفته بودند شكست و بى اختيار آنقدر خنديدند كه احتمالا مى شود گفت بى تاب شدند.
لجبازى و غرور آنان مبدل به تواضع و سوء ادب آنان تبديل به تعريف شد و گفتند: ما خيال نمى كرديم در بين شيعه چنين علماى حاضر جواب پيدا شوند و ...
بعد در همان حالت ايستاده چند سؤال ديگرى كردند كه جواب دادم و خوب قانع شدند در پايان سؤال كردند چرا اين مردم عليه شما اينقدر تبليغ سوء مى كنند؟ گفتم: آمريكا نمى خواهد مسلمانان متحد و صميمى باشند، لذا مزدوران خود را در جهان اسلام از دشمنى با استثمار كنندگان غرب و صهيونيزم پليد منصرف و به دشمنى با مسلمانان امر مى كند. با معذرت گفتند: وهابيها مغزهاى ما را فاسد كرده اند و حق تفكر و قضاوت را از ما گرفته اند. گفتم: يك تقصير شما هم داريد كه خصوصيات و نظريات يك مذهب را از دشمنان آنها مى گيريد، من در بدست آوردن عقايد اهل سنت هيچگاه به كتب شيعه مراجعه نمى كنم بلكه بخود كتب اهل سنت مراجعه مى كنم. من صحاح سته را زياد مطالعه كرده ام. شما اجازه دهيد كه من مقدارى از كتب شيعه را از افغانستان به آدرس شما پست كنم. آنها را مطالعه كنيد. بعد قضاوت كنيد.
گفتند: نه آقا اين كار را نكنيد زيرا آمدن كتب شما در اين كشور ممنوع