گوناگون (قصههاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٥٩ - بحث فقهى درباره استخاره
١٩- استخاره عجيبى[١]
روزى يكى از همسايه ها منزل آمد و از من خواست استخاره كنم. پسر جوان مريضش را در قندهار تداوى كند يا در كابل كه على القاعده دكتوران بهترى آنجا وجود دارند.
من دو استخاره كردم و هر دو بد آمد، كه مرا دچار مشكل كرد، من چه از جنبه عاطفى و چه از نظر تكليف شرعى نمى توانستم به آن مرد بگويم پسرت را تداوى نكن و او را به حال خودش واگذار. من فعلا يادم نيست به او چه گفتم ولى يادم است كه آن مريض را به مقصد كابل حركت دادند. لكن در اثناى راه (در حدود قلات) آن جوان با زندگى وداع گفت، و همراهان دوباره او را به قندهار برگردانيدند و مشغول تجهيز او شدند و من هم معناى دو استخاره خود را فهميدم كه اجل حتمى جوان مذكور رسيده بوده و تداوى او و بردنش به كابل اثرى نداشته است.
بحث فقهى درباره استخاره
در اينجا بد نيست نظرى مختصرى به موضوع استخاره بيفكنيم كه فعلا بين عوام و خواص مؤمنين رائج شده كه گاهى به مصحف شريف و گاهى به شمردن دانه هاى تسبيح در كارهايى كه متحير مى مانند و بهتر و خوب را از غير راه استخاره تشخيص داده نميتوانند استخاره مى كنند.
١- استخاره به معناى طلب خير و خوبى است و مى شود كه در آن دو
[١] - اين قصه اتفاق عجيبى نيست بلكه به مناسبت اتفاق عجيب استخاره عجيب ذكر شده است.