گوناگون (قصههاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٤٨ - ١٤ - ١٣ - مولوى چگونه دزد را شناخت؟
بخواهد و منتظر رحمت او باشد، اگر در پايان مطلوب او حاصل نشد بداند كه انجام آن بى مصلحت و يا داراى مفسده بوده و به دوستى و محبت و بندگى او به حضرت حق خللى وارد نيايد.
١٤- ١٣- مولوى چگونه دزد را شناخت؟
«مولوى محمد حسن» كه ظاهرا درس دينى نخوانده بود و مرد خوش سليقه اى بود و از مطالعه كتابهاى دينى فارسى در قندهار منبر ميرفت. تاريخ ميخواند و براى مؤمنين روضه خوانى مى نمود، و وجوهات مؤمنين قندهار را مى گرفت سهم سادات را به سيد ها مى داد و به آنان علاقه و احترام داشت و نصف ديگر را براى حوزه علميه و مراجع وقت مى فرستاد و پس از كشف حجاب توسط داود خان از قندهار به مشهد آمد و عمر طويلى نمود تا انيكه تابستان امسال (١٣٧٧) در مشهد مقدس چشم از جهان فرو بست و چون به ولى عصر- عجل الله تعالى فرجه- زياد اظهار علاقه ميكرد، با جمعى از ايرانيهاى هم سليقه اى خود آشنايى پيدا كرده بود، جنازه او را با احترام تشييع كردند و در صحن كهنه حضرت رضا (ع) دفن كردند. و او به لقب آيت الله كه فعلا مجانى و مبتذل شده ملقب ساختند.
مولوى مرحوم حكايت كرد كه وجوهات شرعى- سهم امام (ع)- را در جيب گذاشته از كاظمين به بغداد براى صرّافى بردم كه عمل مذكور انجام شد و دوباره در اتوبوسها و ماشينهاى سوارى به طرف كاظمين با همراهم حركت كردم، در اثناء راه يك مرتبه متوجه شدم پولهاى سهم در جيبم نيست از شدت ناراحتى جيغ كشيدم كه پولها را دزد برد، سواريها متعجب شدند و على القاعده كسى عكس العملى نشان نداد، منهم درمانده شدم و مجبورا