گوناگون (قصههاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١١٥ - ٤٣ - دختر افغانى چه گفته بود؟
نمى كنند و فقط به زحمت زبان پشتو و يا زبان فارسى، يعنى زبان مادرى خود را بسيار محدود مى دانند ولى قدرت نوشتن و خواندن آن را ندارند چون در مدرسه تنها زبان رسمى غربى را مى خوانند، آيا جوانى كه چنين باشد مى شود مسلمان بماند؟ اين خيال است و محالست و جنون.
بلى بزرگها به محرّمات عملى مبتلا ميشوند ولى نوجوانان از دين بيرون مى روند، و خطر آنان تنها ابتلاى به فسق نيست كه ابتلاى به كفر است.
پدر و مادر حاضر نيستند فرزندانشان دردسر پيدا كنند ولى حاضر اند آنها در آتش دوزخ بيندازند! يك حاجى كه در كابل تا حدى متدين بود به يكى گفته بود در آمريكا شب عاشورا كه از مجلس عزاى امام حسين (ع) به خانه برگشتم ديدم دخترم مشغول تماشاى فيلم سكسى است.
انسان ها تابع محيط و متأثر از اجتماع خود اند و فقط دو دسته اند كه محيط بر آنها اثر نمى گذارد، يكى ديوانه گان دوم نوابغ! سالى در شب نيمه شعبان در هامبورگ آلمان بودم، مردم به ديدنم آمدند. بعد هم غذا خوردم و خوابيدم، صبح متوجه شدم كه ديشب شب نيمه شعبان بود كه مناسب بود دعائى خوانده ميشد كه من بكلى از آن غافل بوده ام.
٤٣- دختر افغانى چه گفته بود؟
يكى قصه كرد: مردى كه به آمريكا رفته بود روزى پليس او را به نزد قاضى اى برد كه احضارش كرده بود، وقتى آنجا مى رسد، مى بيند قاضى و