گوناگون (قصههاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٩٨ - ٣١ - در مسكو چه خبر؟
هركس به اندازه توانائيش و به هركس به اندازه احتياجش) خيال پردازى صرف است. شما كره زمين را با بهشت اشتباه كرده ايد. ما اگر از انسانها فداكارى مى خواهيم منافع او را در بهشت تأمين مى كنيم و او را به وعده هاى صادق الهى معتقد مى سازيم، ولى شما كه به خدا و قيامت معتقد نيستيد به چه عقلى از انسان ها انتظار داريد از طبيعت انسانى خود عدول كنند و ماركسزم را در عمل- نه در شعارهاى رسمى- بپذيرند؟ شما آيده آلستهاى قرن بيست بوديد و به پايان كار خود رسيده ايد و بايد واقعيتها را بپذيريد.
ميهماندار من كه از كمونيستهاى مقلد افغانى بهتر حرفهاى مرا درك مى كرد هيچ نگفت و ساكت ماند.
٢- در جلسات رسمى غالبا پس از آقاى ربانى من صحبتهاى تندى كرده ام كه شايد تاريخ كريملين چنين سخنانى را نشنيده باشد و البته كه صحبتهاى آقاى ربانى هم خيلى خوب بود. به هر دليلى كه بوده جمعى از اهل جلسه (از طرف مقابل) به من علاقه پيدا كرده بودند. شب جمعه من در اتاق خودم بودم كه دو نفر از شوروى ها كه فارسى را بلد بودند اجازه خواستند كه داخل اتاق شدند. من درباره حيله گرى هاى روسها با مهمانان خارجى حتى با سران دولتها مانند سوكارنو رئيس جمهور اندونزى چيزهايى قبلا شنيده بودم و شديدا مواظب خود بودم. دشمنى ١٣ ساله ما با شوروى ها از شديدترين دشمنى ها در تاريخ شوروى بود، لذا با كراهت اجازه دادم بيايند. آنان آمدند