گوناگون (قصههاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٩ - قصه هاى باطل
خودكشى است.
|
رفتم كه خار از پا كشم محمل نهان شد از نظر |
يك لحظه غافل گشتم و صدساله راهم دور شد |
|
تا اينجا خوانندگان محترم هوشمند متوجه شدند كه قصه ها سه دسته اند.
اول: قصه هاى حق
دوم: قصه هاى شيطانى
سوم: قصه هاى باطل و خرافى
خوب از هركس بپرسيم جواب ميدهد بايد قسم اول را اختيار كرد.
بلى كتاب نخواندن مانند گرسنگى و تشنگى است كه گاهى به مرگ بدن منجر ميشود. روح از نادانى، ضعيف و گاهى هويت انسانى او از آن نابود ميگردد. «وَ يَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ، ... إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعامِ»
خدا، پليدى را بر مردمى كه نميدانند قرار ميدهد، و افرادى كه به جاى عقل و تفكر از جهالت و عنادورزى و لجاجت كار ميگيرند چارپايان اند. ولى كتاب خوانى هم مانند غذا خوردن بر دو گونه است، غذا اگر مكروبى باشد براى بدن بسيار زيان آور خواهد بود و گاهى به مرگ خورنده منجر ميشود، براى سلامتى بدن لازم است غذاى آدمى صحّى و بهداشتى باشد.
بسيارى از مطالعه كنندگان كم تجربه از مطالعه كتابهاى غلط و بى منطق گمراه ميشوند و انحراف فكرى پيدا ميكنند، و يا حداقل اوقات آنان به پوچى و بى حاصلى ميگذرد و هيچ نوع فايده اى از مطالعه كتب مبتذل نميبرند.
امروز جمعى از مؤلفين و مبلغين مذهبى هم حتى معلومات متوسطى از دين ندارند و لذ سخنرانى ها و تأليفات آنان نه تنها به درد مردم متدين