گوناگون (قصههاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٢١ - ٤٦ - آن ملاى سنى چه مى گفت؟
هستند، اختلافات مذهبى نبايد به برادرى دينى ما لطمه وارد كند، مال و جان و ناموس همه مسلمانان به هر مذهبى كه باشند محترم است و همين دستور مذهب ما است.
بعضى از عوام شيعه گاهى بر من ايراد مى گرفتند كه جمعى از اهل سنت ما را كافر مى دانند مال ما را ميخورند و ما را تحقير مى كنند اجازه بدهيد. ما هم چنين مى كنيم من به آنان ميگفتيم از قصاب سنى گوشت مى خريد مى گفتند: بلى، مى گفتم: در مهمانى آنان شركت مى كنيد. مى گفتند: بلى، مى گفتم: اگر مال آنان جايز باشد بايد كافر باشند و ذبيحه كافر ميته و حرام است. شما حرام مى خوريد. اگر چند تن سنى بر شما ظلم كرد دليل نمى شود كه شما به سنى هاى ديگر ظلم كنيد، انتقام از خود ظالم به اندازه ظلمش جايز است. اين ظالم چه شيعه و چه سنى ولى ظلم يكى به ديگرى مربوط نمى شود.
٤٦- آن ملاى سنى چه مى گفت؟
در سال ٣١ كه من شغل خود را در رياست اتاق تجارت قندهار ترك كردم و پدرم را به عذر و به اعتصاب غذا نخوردن راضى ساختم كه من درس دينى بخوانم كه سخت به آن علاقه داشتم، ولى متأسفانه در آن موقع در قندهار سه چهار آخوند كم سواد شيعه وجود داشتند، و من تصميم گرفتم هم نزد آنان و هم نزد علماى اهل سنت درس بخوانم در همان ناحيه اول شهر ما