گوناگون (قصههاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٢٠ - ٤٥ - حق رسانى پدر مرحومم
به شما رسيده بايد بر آنان تقسيم شود و شما وظيفه داريد پول هركسى را بخودش برسانيد و چنانچه او فوت كرده باشد بايد تعداد ورثه او را معلوم كنيد و حق آن ميت را به ورثه او تقسيم كنيد و حق هر وارث را به دست خودش بدهيد و هرگاه شخص مجهول باقى ماند حق او را از جانب او به فقرا صدقه بدهيد و نيت كنيد خداوند ثواب آن را براى صاحبش برساند.
پدرم روى تدينى كه داشت به زحمت زياد كتابهاى آن دوره را به طور خصوصى از اداره فابريكه بيرون آورده و مدتها به نام نويسى و محاسبه مقادير پشم مشغول بود تا آن مقدارى كه به او رسيده بود. مشخص شد و بعد روزها به دنبال آدرس خانه هاى صاحبان حق بود كه در شهر قندهار و اطراف دور و نزديك آن مى رفت و حق آنان را به آنان رد مى كرد، گاهى ورثه دخترانى بودند كه شوهر كرده بودند و شوهران آنان راضى نمى شدند كه زن آنان با مرد نامحرم صحبت كنند و من گفته بودم كه بايد حق آنان به دست خود آنان برسد وگرنه ذمه شما خلاص نمى شود، پدرم مى گفت: بنحوى مردها را راضى مى كردم كه خانم هاى شان را تا دم در اجازه دهند تا پول را به آنان بدهم يا وكالت دهند تا به شوهرانشان بدهم. بالاخره پس از تلاش زياد و توفيق خداوند، حق آنان را رد كرد و مقدارى باقى ماند كه صاحبان آن مجهول بودند و آن مقدار را به عنوان رد مظالم به فقراء صدقه دادند و قضيه تمام شد. من مكررا به مردم شيعه در قندهار و غير آن گفته ام كه سنيها برادران مسلمان ما