گوناگون (قصههاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٩٩ - ٣١ - در مسكو چه خبر؟
ولى به دور از قالب تنگ سياسى و رسمى، مخلصانه صحبت كردند و بالاخره پيشنهاد كردند كه با آنان امشب در قصر كريملين كه به نظر من سرچشمه كفر كمونيزم بود، جايى كه نقشه قتل صدها و حتى ميليونها انسان آنجا كشيده شده بود، جايى كه نقشه قتل صدها و حتى ميليون ها انسان آنجا كشيده شده بود، بروم كه من آن را رد كردم، اين ديدار در برنامه رسمى ما ذكر نشده بود، و اين پيشنهاد ناگهانى نه براى همه هيئت كه فقط براى من مطرح شده بود. پذيرفتن آن از سوى من به دور از احتياط بود خصوصا كه جو بى اعتمادى شديدى بين ما و روسها حاكم و برقرار بود ولى برخلاف انتظار آنان اصرار كردند و به من گفتند: ما علاقه داريم قصر كريملين را به كفشهاى شما متبرك كنيم! من كمى در سخنان آنان دقت كردم ديدم آثار مكر و فريب در آنها پيدا نيست. اينان از نظر روانى واقعا شكست خورده اند و ما را از خود بالاتر احساس مى كنند، من پس از درك اين موضوع و اصرار مخلصانه آنان تصميم را عوض كردم و آمادگى خود را براى رفتن اعلام كردم آقاى هادى از مسئولين رده بالاى حركت اسلامى كه با من آمده بود او را نيز با خبر ساختم وقتى از اتاق پائين آمدم چند نفر ديگر از اعضاى هيئت و جمعى از ايرانيها نيز با خبر شدند و بالاخره جمعى از هتل به طرف كريملين رفتيم و برخلاف انتظار نزديك دروازه قصر تنها يك پاسبان را ديديم كه پاسدارى مى كرد، وقتى داخل قصر كريملين شديم از احساس پيروزى باطنى و ظاهرى خود خرسند بودم و با صداى بلند نام خدا را گفتم و تسبيحات اربعه را مى خواندم