گوناگون (قصههاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٤٩ - ١٤ - ١٣ - مولوى چگونه دزد را شناخت؟
ساكت شدم. اتوبوس به كاظمين رسيد. من با دل پرخون پياده شدم با خود گفتم: موضوع پنهان نخواهد ماند، دهندگان وجوهات مذكور در قندهار حتما مى پندارند كه من آن پول ها را حيف و ميل كردم و در نجف به مراجع عاليقدر به دروغ گفته ام كه پولها را دزد برده است. وضع روانى من آشفته بود. سواريها يك يك از ماشين پايئن مى آمدند كه يك مرتبه عنان اختيار از دستم رفت، ديوانه وار و بدون دليلى بر يكى حمله بردم كه پولهاى امام را تو دزديدى، زود بده، مردم جمع شدند و قتى جيبهاى او را تفتيش كردم پولهاى سهم را بدون كم و كاست يابيدم و خدا را شكر كردم و با دل شاد به سوى نجف اشرف رفتم.
مؤلف:
در ميدان هوائى- فرودگاه- دهلى كه از كابل آمده بودم. ديدم وقت نماز ظهرين نزديك به اتمام است. فورا از گمرك خارج و در ميدان پرسبزه گمرك نمازم را خواندم و برگشتم، پليس به من بدگمان شد و شديدا به تفتيش اموال و جيبهايم پرداخته، اتفاقا مقدارى دولار كه در صندوق من بود كه از وجوهات شرعى بود دست تفتيش نزديك پولها رسيد. من ترسيدم، زيرا گفته ميشد. دالر مانند ترياك ممنوع و مجازات دارد. در همان نزديكى غروب متوجه آقا امام زمان (عج) شدم عرض كردم من براى مصادره و ضبط اين پول كم، دلم نمى سوزد، شما به اين پولها احتياج نداريد ولى مرا به زندان مى برند، هندوها همه نجس اند من چگونه نماز بخوانم؟ خوردن من چگونه خواهد شد؟ از اين همه نجاست چگونه اجتناب كنم؟ من كه اين پول را براى مصرف شرعى آن مى برم، مرا از اين مشكله نجات بده. به مجرد اين توجه قلبى ديدم