انوار هدايت - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٧٧ - شمارش عمر
اينكه بىعقل باشد؛ براى اينكه طلا چيزى قيمتى است و حساب آن به مثقال (گرم) است، نه به گونى و پيمانه. اگر كسى بگويد قيمت يك گونى طلا چند است همه به او مىخندند و براى هر انسان عاقل حرفى خنده دار است.
عمر انسان نيز همينگونه است، اگر به سال حساب شود خنده دار مىشود؛ زيرا معقول نيست كه كسى عمر خود را به سال حساب كند. مقايسه عمر با طلا يك تشبيه ناقص است؛ منتهى از اينكه انسانها طلا را زياد دوست دارد و هميشه از آن ياد مىكند و الّا عمر با چيزهاى مادى قابل مقايسه نيست و بر همين اساس بايد عمر انسان به دقيقه و ثانيه شمرده شود. بسيار تكان دهنده است كه انسان عمر خود را به سال حساب كند. البته بين مردم معمول است كه از يك ديگر مىپرسند عمر شما به چند سال رسيده است؛ ولى در مرحله عمل نبايد اينگونه باشد، اشتباه است. جاه دارد كه انسانها از همديگر بىپرسند كه چند ساعت و يا چند دقيقه از عمر شما گذشته است. اگر انسان به مرحلهاى برسد كه عمر خود را دقيقه شمارى كند، يقيناً به تكامل خود نيز نزديك مىشود؛ زيرا وقتى ارزش عمر براى انسان فهميده شود، مسلماً آن را در كارهاى بيهوده صرف نمىكند و از آن استفاده درست مىنمايد.
متأسفانه اكثر انسانها، وقتى ارزش عمر خود را مىدانند كه در لحظات پايانى آن قرار بگيرند. در روايتى نقل شده است كه انسان در پايان عمر خود از عزرائيل تقاضاى مهلت مىكند، مىگويد: يك سال به من مهلت بده، [عزرائيل مىگويد: سالها مهلت داشتى] بعد مىگويد: يك ماه به من مهلت بده، عزرائيل در جواب مىگويد: [ماهها زيادى مهلت داشتى چهكار كردى؟] بعد مىگويد: يك هفته به من مهلت بده، عزرائيل مىگويد: [هفتههاى زيادى را به غفلت سپرى كردى] بعد يك روز مهلت مىخواهد، عزرائيل مىگويد: [روزهاى زيادى را به تنبلى از دست دادى]