انوار هدايت - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٧٨ - عذاب گنهكاران
هميشه مشغول هوسبازىهاى خود بود. تسليم وسوسههاى شيطانى شده بود و هر چيزى بهدستش مىآمد مثل حيوان سرش را پايين انداخته مىخورد، نه به فكر حلال بود و نه به فكر حرام، همه را حيف و ميل مىكرد.
«وَ لا يَحُضُّ عَلى طَعامِ الْمِسْكِينِ»
انسان خجالت مىكشد كه اين آيه مباركه را معنى كند. اطعام به مساكين چند نوع است، يك مرتبه انسان زكات خود را به مساكين مىدهد؛ امّا يك موقع زكات بر كسى واجب نيست جان يك مسلمان در خطر است، از گرسنگى مىميرد؛ اگر كسى بهاو توجه نكند تلف مىشود. در اينجا واجب كفايى است كه انسان او را اطعام كند واز تلف شدن نجات دهد. يك وقت است كه نه وجوهات بر انسان واجب است و نه مسكينى از گرسنگى در معرض خطر است؛ منتهى انسان مىداند كه فلان شخص گرسنه است. در فقه بين علماء مشهور است كه اطعام كردن اينگونه فقير مستحب است نه واجب؛ ولى از آيه مباركه فوق چنين دانسته مىشود كه اطعام او نيز واجب است؛ زيرا قرآن مىفرمايد: او را به زنجير بپيچيد، بعد به آتش بياندازيد و سپس او را به زنجيرى بكشيد كه طول آن سى و پنج مترباشد؛ چرا؟ براى اينكه او به خداى بزرگ ايمان نيآورد و به اطعام فقرا و مساكين كسى را تشويق و ترغيب نمىكرد.
بنابراين وقتى كه انسان بهخاطر تشويق نكردن مردم به اطعام مساكين مستحق دوزخ شود، به طريق اولى فهميده مىشود كه اطعام نمودن فقرا براى انسان واجب است. اين موضوع بسيار مشكل است و چند سال است كه در ذهن من وجود دارد. تنها اين آيه مباركه نيست؛ بلكه آيات ديگر نيز در اين مورد وجود دارد.