انوار هدايت - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٥٨ - حاملان عرش
عرش آمده است جمع نمودم و چيزى را در آن مورد نوشتم؛ ولى بيان آنها در اينجا كه بيشتر مستمعين مردم عوام هستند، بهدرد نمىخورد؛ زيرا مطرح نمودن بحثهاى علمى در اين جلسات لازم نيست. ما در اينجا موضوعاتى را صحبت مىكنيم كه همه مردم مسلمان كشور تا حدودى با فرهنگ قرآنى آشنا شوند و صحبتها بايد مفيد و مختصر بهگونهى بيان گردد كه با حوادث روزمره مردم مطابقت داشته باشد. من نمىخواهم مطالب علمى، فلسفى، ادبى و معارفى قرآن را به سطح بالا براى مردم صحبت كنم و دليل آن نيز اين است كه ممكن است براى عدهاى از مردم عوام قابل فهم نباشد و حتّى ممكن است براى عدهاى خسته كننده نيز باشد.
در مورد عرش، ظاهراً احتمالات وجود دارد كه در احاديث معتبر نيز وارد شده است. اما احتمالاتى كه مىگويند؛ مراد از عرش، علم خدا است و يا عرش كنايه از زمامدارى است. تدبير مخلوقات به اراده خداوند جل جلاله است و او صاحب قدرت سلطنت واقعى است. ظاهراً اين مورد مقبولتراست؛ زيرا مراد از تخت پادشاهى، كنايه از زمامدارى و تدبيراست، كنايه از اداره و مديريت كشور و مملكت است و تمام كائنات، كشور خداست و تمام مخلوقات، تحت اداره و اراده اوست. لذا خداوند جل جلاله هم محيط است و هم مدير و هم مريد است. مريد، يعنى اراده وجود همهى كائنات از جانب خداست. خدا مديراست؛ يعنى تمام كائنات از جانب خدا اداره و مديريت مىشود و اوست كه كائنات را اداره مىكند. محيط يعنى خداوند جل جلاله بر همه چيز و بر همهى كائنات علم دارد و چيزى از كائنات بر او پوشيده نيست. به نظرمن، اگر عرش را به معنى زمامدارى بپذيريم تا حدودى قابل قبول مىشود.