انوار هدايت - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٨٠ - قمار سرنوشت
خامى؛ يعنى بىكارى و تنبلى، انسان بىكار خام مىماند و به هيچ وجه پخته نمىشود. اشتباه نشود پختگى به معنى پيرى نيست كه انسان بىكار مثل ديگران پير نمىشود؛ بلكه هر انسان پير مىشود؛ منتهى كسى كه از قيامت غافل است روح او مانند روح بچههاى كوچك چيزى را نمىفهمند و هيچگونه آموخته و اندوختهاى را به همراه ندارد. چنين انسان تمام عمرش به باطل گذشته و جز ضرر چيزى را نمىبيند. اقبال لاهورى اشعار فوق را به يك مضمون ديگر بيان كرده است. او مىگويد:
|
موجيم كه آسودگى ما عدم ماست |
ما زنده ازآنيم كه آرام نگيريم |
|
موج؛ يعنى همان تلاطم دريا، جوش و خروشى كه در دريا وجود دارد؛ اگر موج دريا آرام بگيرد ديگر به آن موج گفته نمىشود؛ مثل مردهى مىماند كه هيچگونه حركتى ندارد. انسان هدفمند، در واقع مانند امواج دريا است و هميشه در حركت است؛ تحرك هميشهگى دارد و هيچگاه راحتى را خوش ندارد؛ زيرا آنچه كه براى انسان مهم است هدف است، انسان هدفمند متحرك است. كسانىكه آسوده و بدون تحرك زندگانى مىكنند در واقع مردههاى هستند كه مثل زندهها غذا مىخورند؛ ولى در مرحله عمل از وظايف انسانى خود باز مانداند. اين دستهبدون هدف زندگى مىكنند؛ آنها در واقع مرده هستند؛ بلكه بدتر، كسى كه مىميرد مسئوليت از او سلب مىشود. امّا ا انسان زنده و بدون تحرك هر لحظه بر مسئوليتش افزوده مىشود.
بنابراين انسان بايد هميشه در تلاش باشد، چه آنهايى كه در مدارس دينى درس مىخوانند. چه آنهايى كه در مكاتب دولتى مشغول درس هستند و چه آنهايىكه به كارهاى ديگر مانند تجارت، رانندگى، كارگرى و ادارى مشغولاند،