انوار هدايت - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٣٤ - آرزوى كفار
انسان در دنيا همسر خود را دوست دارد. اگر كسى به او اهانت كند و يا ضرر برساند تا سرحد مرگ از او دفاع مىكند؛ اماّ عذاب قيامت همهى پيوندها را از ياد انسان مىبرد؛ نه محبت و دوستى مىماند و نه علاقهى زن و شوهرى، نه برادرى و همدلى، هيچ چيز در آن روز وجود ندارد؛ به همين علت انسان مجرم آرزو مىكند كه اى كاش! همسر و برادرش را بهجاى او عذاب كند.
«وَ فَصِيلَتِهِ الَّتِي تُؤْوِيهِ»
كاش! قوم مرا در عوض من به دوزخ بياندازد. قوم مرا بهجاى من عذاب كند؛ ولى مرا نجات دهد. در دنيا كسانى هستند كه براى منافع قوم خود مشكلات طاقت فرسا را متحمل مىشوند؛ اماّ در قيامت اينگونه نيست، در آن روز انسان مجرم حاضر مىشود كه تمام قوم و اقارب خود را فديه دهد تا به جاى او عذاب كند؛ ولى خودش را از عذاب قيامت نجات دهد.
«وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً ثُمَّ يُنْجِيهِ»
آنقدر ترس و وحشت سراسر وجود مجرمين را فرا مىگيرد كه آرزو مىكنند: تمام مردم روى زمين را در آتش دوزخ عذاب كند؛ ولى او از اين عذاب وحشتناك رهايى يابد. در واقع مجرمين در روز قيامت اين آرزو دارند كه اگر اختيار تمام مخلوقات روى كره زمين را مىداشتند، همه را فديه مى دادند تا جان خودشان را نجات دهند. اين يك امر واضح است كه هركس جان خود را بيشتر از ديگران دوست دارد. دوستى انسانها در دنيا بهخاطر منافع آنهاست؛ بهعنوان مثال، همسر حود را دوست دارم، چونكه همسر من است، فرزند خود را دوست دارم، چونكه فرزند من است. قوم خود را دوست دارم، براى اينكه قوم من است. در واقع انسان همه چيز را بهخاطر خود دوست دارد. در آخرت انسان واقعيتها را مىداند و عذاب خدا را از نزديك مشاهده مىكند و به همين دليل مشكل است كه