علوم و معارف قرآن و حدیث - علوم و معارف قرآن و حدیث - الصفحة ٢٠
که از الفاظ استفاده شده و شنونده نيز توقع مفهوم ديگري را نداشته باشد. اين معنا بدون قرينه اضافي فهميده ميشود. هرچند در ظهور، احتمال خلاف، منتفي نيست ولي نميتوان از آن دست کشيد. عُقلا بر اساس همين نوع از ظهور، وظيفه و حجت ميسازند که عقل نيز اين رفتار را تأييد ميکند. اگر براي احتمال خلاف، قرينه صارفه قويتر از ظهور، وجود داشته باشد، ظاهر، کنار گذاشته ميشود؛ وگرنه از نظر قرآن، حديث، عقل و سيره عقلا، ظهور، حجت است. آيه Gإِنَّ اللَّهَ لَا يظْلِمُ النَّاسَ شَيئًاF[٣٠] نمونه روشن ظهور است که فهميدن آن براي همه امکان داشته و به قرينه ديگري نياز ندارد. در برابر، آيه Gوَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍF[٣١] قرار دارد که فهم آن نيازمند قرينه و برهان بيروني است.
مرحوم مروّجي، ضمن پذيرش حجيت ظهور، ظاهر قرآن را مطابق با معناي آن دانسته و عربيدانان را در فهم مراد خدا، توانمند ميداند. از ديدگاه ايشان، غير از آياتي مانند Gأَقِيمُوا الصَّلَاةَF[٣٢] که گوياي تعداد رکعات نماز نبوده و راهکار ادبي هم براي فهم آن وجود ندارد، بقيه آيات با بهرهگيري از قواعد ادبيات عرب، قابل فهم خواهد بود.
صاحب تفسير خلاصة البيان، قرآن را داراي مراتب فهم دانسته و ظهور را نخستين مرتبه آن ميشمرد. اين مرتبه نيازمند تفسير نبوده و با تفکر، تدبّر و توجه به قواعد ادبي عرب، براي همگان قابل فهم خواهد بود. مرتبه دوم، تفسير است؛ در اين مرتبه، برخي از حجابها از چهره قرآن کنار زده ميشود. اين مرتبه به دانشهايي چون حديث، درايه، مباحث فنّي تفسير، اصول فهم متن و مباحث تعادل و تراجيح، نياز دارد. مرتبه سوم، تأويل قرآن کريم است. تأويل؛ يعني ارجاع کلام و دست برداشتن از ظهور اوليه آن. تأويل، پنهانتر و دقيقتر از تفسير است که بايد به ظهور برگردانده شود. مرحوم طبسي به سخن ابن عباس اشاره ميکند که براي تفسير قرآن، چهار مرتبه ذکر کرده است: نخست، تفسيري که همه بايد بدانند و آن احکام واجب و عقايدِ برگرفته از قرآن کريم است. دوم، تفسيري که دانايان به کلام عرب ميدانند. سوم، تفسيري که عالمان ميدانند و آن تفريع احکام از قرآن و تأويل است. چهارم، تفسيري که خدا ميداند و آن از غيوب است. آيتالله مروّجي اين چهار مرتبه را به مراتب
[٣٠]. يونس، ٤٤.
[٣١]. الجاثية، ٢٣.
[٣٢]. الانعام، ٧٢.