صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٩٩ - تلاش دشمن در ايجاد آسيب از درون
خواست. آن نصرتهاى الهى را ما از آن غافليم. در همين قضايا، چون يك ملتى بود مظلوم، و يك ملتى بود كه قيام كرده بود براى خدا، فرياد مىزد ما جمهورى اسلامى مىخواهيم، فرياد مىزد كه ما ظلم نمىخواهيم، خدا تأييد كرد اين ملت را. يعنى يك نصرتهايى به اين ملت عنايت كرد كه در تاريخ، مگر در صدر اسلام، ديگر نبود. يك [همچو] ملتى. همه قدرتها دست او، دست طرف مقابل، لكن يا بترسد استعمال كند، يا وقتى فرمان بدهد، از او فرمان نبرند. خدا يك ترسى در دل اينها انداخت كه همان ترس اسباب اين شد كه براى ما يك نصرتى حاصل شد، يك نصرتى بود خودش.
گاهى لشكر اسلام را با همين رعب، رعب مىانداختند در دل آنها. منتشر مىشد توى لشكر كه اين عربها آدم مىخورند. اين رعبى در دل اينها مىافتاد كه نتوانند مقابله كنند.
اين در اين قضيهاى كه براى ملت ما اتفاق افتاد، اين مسأله بود كه خدا تأييد كرد اين ملت را، و هيچكس غير خدا نبود كه كارى انجام بتواند بدهد. آن بود اين اجتماع در يك مطلب، سى و چند ميليون جمعيت همه يك مطلب بگويند، همه يك راه بروند، مگر اين مىشود، كسى بتواند يك همچو كارى بكند. مگر با تبليغات مىشود اين كار را كرد.
انسان بيست سال تبليغ مىكند، يك بازار تهران را نمىتواند قبضه كند. در چند وقت، چند وقت كم تقريباً يكدفعه ما ديديم كه سرتاسر ايران حرفهاشان يك چيز است.
تلاش دشمن در ايجاد آسيب از درون
من پاريس كه بودم يك كسى آمد از ايران پيش من.- حالا هم يادم نيست كى است- گفت كه من رفتم به اطراف، در ايران كه بودم، دهات آن جاپلق و كمره [١] و آنجاها كه من اطلاع ازشان دارم، حتى يك جايى را گفت كه من آنجا را خودم رفتهام، يك دِه، يك دِه نه، يك قلعهاى بود، يك قلعه توى كوهى است، گفت كه همه جاى آنجاها كه ما رفتيم صبح كه مىشد، آخوندش [توى] [٢] ده جلو مىافتاد و مردم ده هم دنبالش تظاهر
[١] از نواحى نزديك خمين و خوانسار و گلپايگان
[٢] اصل: و.