صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٠١ - رئوف بودن ارتش با مردم و كوبنده در مقابل اجانب
خداى تبارك و تعالى مىفرمايد، بين خودشان شدت بود. خداوند مىفرمايد بين خودشان عطوفت است، لكن در زمان اين دو نفر، بين خودشان؛ يعنى، در وطنشان و بين ملتشان شدت و كوبندگى بود.
وقتى كه اين قواى ثلاث- انگلستان و شوروى و امريكا- از سرحدّات ما آمدند و هجوم كردند به ايران، از قرارى كه گفتند، يكى از صاحبمنصبهاى آن وقت گفته بود- يعنى، رضا خان از او پرسيده بود- كه مقاومت چقدر بود. گفته بود: سه ساعت. آن هم دروغ گفته بود. بعد، گفته بود: چرا اين جور شد؟ گفته بود: اين هم مهم بود. اينها كه آمدند من خودم شاهد اين بودم از سرحدّات، وقتى كه اين اجنبيها وارد شدند در تهران، صاحب منصبها گذاشتند و فرار كردند؛ يعنى، تمام پادگانها را رها كردند. سربازها را من مىديدم كه توى كوچهها، توى خيابان، سرِخود دارند مىگردند و حتى چيزى هم كه بخورند نداشتند. يك شترى عبور مىكرد، قافله شترهايى عبور مىكردند، مثل اينكه خربزه بود؛ اينها كه مىافتاد از رويشان، اينها حمله مىكردند كه بخورند و صاحبمنصبهايشان بارهايشان را بستند و فرار كردند. اين وضع ما [بود.] نه، خوب نمىتوانيم بيان كنيم مسائل را. اما اين اجمالى بود از ارتش آن روزى ما و همين طور شهربانىمان و همين طور ژاندارمرىمان. اينها بعكس آنكه در قرآن است، «اشدّاء» بودند بر خود مردم. خدا مىفرمايد كه مؤمنين «اشدّاء» ند بر كفّار، اينها اشدّاء بودند بر خوديها و آن اشخاصى كه در مملكت خودشان بود [ند]، بر مسلمين.
رئوف بودن ارتش با مردم و كوبنده در مقابل اجانب
من باز اين ناراحتى كه برايم پيدا شد، در ملاقاتى كه محمد رضا با يكى از رئيس جمهورهاى امريكا بود- گمان مىكنم جانسون بود- من آن تلخى در ذائقهام باز مثل اينكه هست، كه مىديدم اين آدمى كه وقتى در ايران است با مردم آن طور رفتار مىكند، آن طور سركوب مىكند مردم را، آنجا جلوى ميز آن رئيس جمهور ايستاده بود و او عينكش را برداشته بود به او نگاه نمىكرد. از اين طرف، نگاه مىكرد و اين مثل يك