مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠١ - مبانی نظریه مادیت تاریخ
سایر نهادها تقدم دارد، مقصود مجموع دستگاه تولیدی است اعم از ابزار تولید و روابط تولیدی.
نکتهای که حتماً باید توجه داشت و از لابلای سخنان پیشروان ماتریالیسم تاریخی کاملًا هویداست این که خود زیربنا به صورت دو اشکوبه است و بخشی از آن زیربنای بخشی دیگر است و دیگری بر روی آن استوار است. اساس و پایه اصلی و سنگ زیرین بنا ابزار تولید یعنی کار تجسمیافته است. کار تجسمیافته است که روابط اقتصادی خاصی را از نظر توزیع ثروت ایجاب میکند. این روابط که انعکاس درجه رشد ابزار تولید است، در آغاز پیدایش نه تنها هماهنگ با ابزار تولید است بلکه محرّک و مشوّق آن شمرده میشود؛ یعنی بهترین وسیله بهرهبرداری از آن ابزارهاست و مانند جامهای است متناسب با اندام ابزار تولید. ولی ابزار تولید در ذات خود رشدیابنده است. رشد ابزار تولید هماهنگی میان دو بخش دستگاه تولیدی را برهم میزند. روابط تولیدی و اقتصادی یعنی همان قوانینی که متناسب با ابزار تولیدی پیشین به وجود آمده بود، به صورت جامهای تنگ و دست و پاگیر بر اندام رشدیافته ابزار تولید در میآید و مانع و سدی برای آن شمرده میشود و تضاد میان دو بخش برقرار میگردد. در نهایت امر، ناچار روابط تولیدی جدیدی متناسب با ابزار تولیدی جدید برقرار میگردد و زیربنای جامعه یکسره دگرگون میگردد و به دنبال این دگرگونی است که همه روبناهای حقوقی، فلسفی، اخلاقی، مذهبی و غیره واژگون میگردد.
با توجه به اولویت کار اجتماعی یعنی کار تجسمیافته که از آن به «ابزار تولید» تعبیر میشود، و با توجه به این که مارکس از جامعهشناسانی است که جامعهشناسی انسان را بر روانشناسی او مقدم میشمارد و انسان بما هو انسان را یک موجود اجتماعی و به تعبیر خود او «ژنریک» میداند، نقش فلسفی کار از نظر مارکسیسم که جوهر فلسفه مارکسیسم است و کمتر به آن توجه شده است روشن میشود.
مارکس درباره موجودیت انسانی کار و موجودیت کاری انسان آنچنان میاندیشد که دکارت درباره موجودیت عقلانی انسان و برگسون درباره موجودیت استمراری انسان و ژان پل سارتر درباره موجودیت عصیانی انسان میاندیشند.
دکارت میگوید: «من میاندیشم پس هستم»، برگسون میگوید: «من استمرار دارم پس هستم»، سارتر میگوید: «من عصیان میکنم پس هستم»، مارکس