ترجمه فکوک (يا کليد اسرار فصوص الحکم قونوي ) - صدرالدین قونیوی، محمد بن اسحاق - الصفحة ٣٩ - آثار و تأليفات شيخ كبير صدر الدين قونوى
مزاج و انحراف آن و نيز اثر مكان و زمان، برعكس آن چه كه در عالم مثال تجسد مىيابد مانند اسم «الباطن»- اولا- و سپس عقول و نفوس- ثانيا-. ولى بايد اين را بدانى كه نسبت خيالات مردمان- يعنى خيالات مقيد(١) به عالم مثال- نسبت جويها به رودخانهاى بزرگ است كه همگى از آن جدا و منشعبند و يك جانبشان به آن اتصال دارد يعنى جانب هر خيالى كه پايين عالم مثال است بدان [عالم مثال] اتصال دارد.
٨/ ٦ بنا بر اين، صحت و درستى خيال انسانى و خواب ديدن او، موجباتى چند دارد كه بعضى از آنها ناشى از مزاجند و بعض ديگر ارتباطى به مزاج ندارند. لذا آن چه از آن كه اختصاص به مزاج دارد صحت و سلامتى مغز است و آن چه كه بيانش گذشت و خارج از مزاج، عبارت است از بقاى حكم اتصال بين خيال انسان و بين جهت عالم مثال از روى علم و مناسبتى محقق و ثابت كه اقتضاى اتحاد او را بدان [عالم مثال] از يكى از دو جهتش دارد. و اين كشفى بلند است و كم كسى است كه مشاهدهاش كرده باشد. من آن را مشاهده كردم و به نفسم در بعضى از مظاهر آن- از خيال مقيد به عالم مثال- از در اتصال بيان شده داخل شدم و تا پايانش رسيدم و از آن جا خارج شده، به عالم أرواح و سپس به پهنه مطالع(٢) اضواء و طلوع انوار بار يافتم: و سپاس مر خداوند را بر آن چه كه نعمت عطا فرمود.
(١). خيال مقيد و يا خيال منفصل، عالم مثال و ملكوت اسفل است. صدر المتألهين گويد: خيال منفصل عالم مثال است نه مثل نوريه، و محل صور موجودات عينى و وجود ذهنى است، و صور خياليه در اذهان نيستند بلكه در عالم مثال و خيال منفصل موجودند.
(٢) مطالع و مجالى كلى و منصات عبارتند از مفاتيح غيب كه بدانها قفل درهاى بسته- بين ظاهر وجود و باطن وجود- باز مىشود ظاهر وجود اختصاص دارد به آن چه كه به الوهيت و وحدت مربوط است، و داراى كثرتى است كه همان كليات اسماء الهى است كه ظهور ذات به هر يك از اين صفات اسمى است از اسماء- مثلا ظهور ذات به صفت حيات اسم الحي است- و هكذا، و باطن وجود داراى وحدتى است ذاتى كه به بطون ذات و احديت بر مىگردد و اين شئونات را حروف عاليات و حروف اصلى و كليات اسماء الهى نامند. عارف واصل سيد قطب الدين نيريزى