ترجمه فکوک (يا کليد اسرار فصوص الحکم قونوي ) - صدرالدین قونیوی، محمد بن اسحاق - الصفحة ١١٧ - (١٥) فك ختم فص عيسوى
١٣/ ١٥ پس با يارى و توفيق و كمك او گويم: و اما سر ختم بودن حضرت عيسى عليه السلام از دو جهت ثابت است: يكى از آن جهت كه بيان الهى بدان اشاره دارد كه فرمود: إِنَّ مَثَلَ عِيسى عِنْدَ الله كَمَثَلِ آدَمَ [آل عمران/ ٥٩: حكايت عيسى نزد خدا چون حكايت آدم است]. پس حضرت آدم عليه السلام اولين مظهر به صورت جمعيت حقيقت انسانى الهى است كه بدان [صورت]، حق تعالى مراتب ايجاد را پايان بخشيده است، و حضرت عيسى عليه السلام به صفت روح اين جمعيت ظاهر شد، نه صورتش براى اينكه صورت آن حضرت عرضى بود و مرتبه آن [صورت جمعيت حقيقت انسانى الهى] مثالى بنا بر اين، مماثلت و همانندى حضرت عيسى با حضرت آدم عليهما السلام از جهت جمعيت و ختم بودن، ثابت است لذا خداوند سبحان در دنباله آيه بيان داشت: خَلَقَهُ من تُرابٍ [او را از خاك ساخت] تا دانسته شود كه مماثلت و همانندى بين حضرت عيسى و حضرت آدم از جهت ماده و خلقت نبود بلكه از جهات ديگرى مانند شأن جمعيت و ختم بودن و غير اينها- كه آگاهيت دادم- بوده است.
١٤/ ١٥ و چون روحيت حضرت عيسى كلى است و نسبت به صورت كون و وجود، حكمش عام و شامل است و خداوند نيز از راه تشريف و بزرگداشت، نه از جهت تبعيض، آن را به خودش نسبت داده است- با اينكه مشخص است روح نسبت به صورت در تعين و ظهور، مرتبه آخر بودن را دارد-، لذا تعين أرواح جزئى و تعلقشان براى تدبير به بدن كه مستلزم استكمال است، بستگى به صورت مزاجى دارد كه مرتبه اول بودن را دارد. [و چون روحيت حضرت عيسى كلى است و ...] دانسته مىشود كه ختم مرتبه ايجاد انسانى كه بدان حقيقت انسانيت جامع الهى آشكار و ظاهر شده است، به واسطه دميدن روحى [: و نفخت فيه من روحى] كمال مىيابد يعنى نسبت به افراد صورتهاى مردم جزئى است و نسبت به مطلق صورت وجود كه گاه گاه به ظاهر حق، و گاه گاهى به تفصيل صورت انسانى حقيقى تعبير از آن مىشود، كلى است. و هر كس در