ترجمه فکوک (يا کليد اسرار فصوص الحکم قونوي ) - صدرالدین قونیوی، محمد بن اسحاق - الصفحة ١٣٧ - (١٨) فك ختم فص يونسى
٢/ ١٨ و چون اين گفته آمد، بدان كه علت ناميدن شيخ ما- كه خداوند از او خشنود باد- اين حكمت را به حكمت نفسى، از براى آن است كه حضرت يونس مظهرى مر صفت كلىاى كه در آن نفوس انسانى اشتراك دارند بوده است، و مثال آن از جهت اداره و تدبيرشان مر كالبدهاى عنصرى راست، و حالات آن حضرت عليه السلام، صور احكام آن صفت كلى و مثالهاى آن است به حسب آن چه كه مرتبه و استعداد وى اقتضا مىكند.
٣/ ١٨ و پس از بيان اين قاعده گويم: چون نفوس در اصل از أرواح عالى كلى، كه در نزد حكما عقول ناميده مىشود، برانگيخته و روان گشته است و نفوس انسانى شباهت قوى و شديدى به آن أرواح از جهات گوناگون دارند كه از جمله آنها بسيط بودن و باقى بودن و جاودانگى است، گمان برده شد كه تعلق آنها به أجسام از جهت تدبير و حكم، تقيد و تمايل و تعشقى به خود نمىگيرد و هر وقت كه نفس خواست، از روى بىنيازى از تدبير و اراده دست مىكشد و مانند أرواح عالىاى كه خود از آنها برانگيخته شده، مىباشد و غفلت از پايينتر بودن درجهاش از درجه آن أرواح در اين كار، و از عدم بىنيازيش از تعلق و تدبير نموده.
٤/ ١٨ و چون الفت با كالبدها يافت و به احكام مزاجها رنگ پذير گشت، بطورى كه در آنها اثر گذارد- همچنان كه در مزاج اثر گذارده بود- و ميل و عشق بدان ورزيد و وابستگىاش به همراهى با بدن شدت و فزونى يافت، خداوند متعال عجز و ناتوانى و كوتاهىاش را از رسيدن به درجه كسى كه حق تعالى وى [يعنى نفس] را به واسطه او [: عقل] پديد آورده است به او خواهد نمود. در آن حال، نادارى و فقر و ميل و تعشق خويش را ديده، به صفت فروتنى و زارى و نيازمندى ذاتى- از آن جهتى كه هيچ واسطهاى در آن بين او و حق تعالى نيست- متوجه و رو به سوى حق متعال مىآورد. آن گاه حق تعالى ندايش را اجابت كرده و درخواستش را بر آورده و از جانب خويش به نيرو و نورى او را تقويت و يارى