وهابيت، مبانى فكرى و كارنامه عملى - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٥٤ - نام گذارى فرزندان با پيشوندعبد» وغلام»
چيز ديگرى نيست و درك آن براى كسانى كه از روح لطيف واحساس ناب برخوردارند، بسيار آسان است.
با توجه به اين گفتار كوتاه، به مشكلى كه برخى در اين مورد تراشيده اند، اشاره مى كنيم:
مى گويند: لباس بندگى بر قامت انسان، فقط و فقط در برابر خدا دوخته شده است، چنانكه مى فرمايد:
(ان كلُّ مَنْ في السّمواتِ والأرضِ إلاّ آتي الرحمنِ عبداً).[١]
«هر كه در آسمانها و زمين است بنده وار به سوى خداى رحمان حاضر مى شود».
با توجه به اينكه انسان بنده خداست، ديگر نمى توان او را «عبدِ» زيد وعمرو خواند; اين نوع نام گذارى بوى نوعى شرك مى دهد!
در پاسخ اين شبهه يادآور مى شويم:
نخست بايد ملاك «بندگى » را به دست آورد، آنگاه درباره «انحصار» و عدم انحصار آن سخن گفت، و به تعبير ديگر: بندگى تكوينى را كه با گوهر انسان آميخته است، از بندگى قانونى و تشريعى كه چيز عاريتى است و چه بسا از انسان جدا مى گردد، از هم باز شناخت،و در اين جداسازى، بى پايگى شبهه كاملاً روشن مى گردد.
هرگاه ملاك بندگى،خالقيّت و هستى بخشىِ طرف مقابل باشد، در اين نگاه تمام انسانهاى جهان، بنده خدا بوده و جز او، بنده هيچ كس نمى باشند. اگر حضرت مسيح خود را «عبد خدا» مى داند و مى گويد: (إِنّي عبد اللّه)[٢] يا خداوند در خطاب به افراد با ايمان از لفظ (يا عباد)بهره مى گيرد و
[١] مريم/٩٣. [٢] . مريم/٣٠.