وهابيت، مبانى فكرى و كارنامه عملى - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٦٠ - ٢ ابوطالب و توسل به پيامبر در نوجوانى
تاريخ و توسل به انسانهاى پاك
تاريخ به روشنى گواهى مى دهد كه پيش از اسلام و پس از طلوع خورشيد اسلام افراد موحد در موقع گرفتارى ها به شخصيت هاى والا و پاك كه نزد پروردگار جهان مقام و منزلت دارند متوسل مى شدند، و با فطرت هاى پاك خود آن را يك عمل مطلوب و مرغوب مى دانستند كه اينك به برخى اشاره مى كنيم:
١. عبدالمطلب و توسل به محمد شيرخوار
خشكسالى مكه و نواحى آن را فرا گرفته بود، او نوه شيرخوار خود را روى دست گرفت و از خدا باران طلبيد حتى مى گويند شعر معروف ابوطالب ناظر به همين حادثه است كه مى گويد:
وابيض يُستَسقَى الغمامُ بوجهِه *** ثَمالُ اليتامى عَصْمةُ للأرامل[١]
چهره نورانى كه از ابر به وسيله اوباران طلبيده شد، پناهگاه يتيمان و كمك بيوه زنان است.
٢. ابوطالب و توسل به پيامبر در نوجوانى
عين همين جريان در دوران رياست ابوطالب نيز پيش آمد، قريش به حضور او رسيدند و از خشكسالى ناله كردند، ابوطالب تصميم گرفت به وسيله برادرزاده خود محمد كه نوجوانى بيش نبود از خدا باران بطلبد، دست اورا گرفت و پشت او را به ديوار كعبه قرار داد، گاهى به نوجوان و گاهى به آسمان
[١] فتح البارى: ٢/٣٩٨ ; دلايل النبوه: ٢/١٢٦.