وهابيت، مبانى فكرى و كارنامه عملى - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٥٥ - ٧ توسل به انسان هاى پاك ووالا
ولى در دعايى كه پيامبر به شخص نابينا آموزش داد كراراً شخص رسول خدا ومقام و منزلت ورحمة للعالمين بودن مايه توسل بوده است.
جمله «وشفّعه فيّ» يك احتمال بيش ندارد، وآن اين كه شفاعت اورا در حق من بپذير.
گاهى تصور مى شود كه مفاد آن اين است كه دعاى او را در حقّ من بپذير، ولى اين بر خلاف ظاهر روايت است زيرا هرگز پيامبر دعايى در حق نابينا انجام نداد، تا از خدا بخواهد دعاى او را در حقّش بپذيرد بلكه پيامبر به خود نابينا دستور دعا داد، واگر خود پيامبر افزون بر دعاى نابينا دعا كرده بود، عثمان بن حنيف اين صحابى بزرگ آن را نقل مى كرد.
گذشته از اين فرض كنيم خود پيامبر فزون بر دعايى كه تعليم نابينا نمود، نيز دعا كرده ضرر به استدلال نمى زند زيرا محور استدلال دعاى پيامبر نيست، محور استدلال دعايى است كه به نابينا تعليم كرد و در آن به شخص پيامبر و مقام و موقع او توسل صورت پذيرفته است.
شما اين حديث را بدست هر زبان دان بى طرف و غير پيشداور بدهيد از اين حديث جز توسل به مقام پيامبر و شخصيت او چيزى از انديشه او خطور نمى كند.
ابن تيميه و پيروان مكتب او وقتى در مقابل چنين حديث صحيحى به زانو در مى آيند، دست وپا مى كنند كه در دلالت حديث ايجاد خدشه نمايند، و در جمله هاى زيادى كه صريح در توسل به شخص پيامبر است لفظ «دعا» را در تقدير مى گيرند و آنان مى گويند:
مقصود از «أتوجه إليك بنبيّك» يعنى «بدعاء نبيّك».