وهابيت، مبانى فكرى و كارنامه عملى - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٧٩ - ب دلالت حديث
سطح آن مسنَّم(پشت ماهى) باشد، بلكه بايد يك وجب از زمين بلندتر و روى آن مسطّح باشد.[١]
٤. قُرطبى در تفسير خود، حديث ياد شده را نقل كرده و مى گويد: از حديث برمى آيد كه مسطّح بودن سنت، و مسنّم بودن بدعت است.[٢]
٥.ابن حجر عسقلانى ضمن بيان استحباب مسطّح بودن روى قبر، مى نويسد: مقصود از حديث ابى الهياج آن نيست كه قبر با زمين از نظر سطح يكسان باشد، بلكه مقصود آن است كه روى قبر، صاف و مسطّح باشد، هر چند خود قبر بلندتر از زمين باشد.
چنانچ[٣]ه همه اين سخنان را نيز ناديده گرفته (فرض كنيم كه حديث مى گويد قبر را بايد با زمين يكسان كرد)، باز استدلال به اين حديث بر تخريب ابنيه قبور دو اشكال جدّى دارد:
اوّلاً: برابرى قبر با زمين، بر خلاف اتفاق آراى همه فقهاى اسلام است، زيرا همگى اتفاق دارند كه قبر بايد يك وجب از زمين بلندتر باشد.[٤]
ثانياً: اگر تفسير ياد شده را بپذيريم وبگوييم حديث ناظر به لزوم برابرى قبر با زمين است، بايد قبر را تخريب كرد و آن را با زمين يكسان نمود، نه بنايى را كه روى قبر ساخته شده است.اساساً حديث، ناظر به بناى روى قبر نبوده و محور سخن در آن، خود قبر است، نه بنا و سايبان روى آن!
[١] نووى، شرح صحيح مسلم:٧/٤١. [٢] . قرطبى، تفسير: ٢/٣٨٠، تفسير سوره كهف. [٣] . ارشاد السارى:٢/٤٦٨. [٤] . الفقه على المذاهب الأربعة: ١/٤٢٠.