قرآن و آخرين پيامبر - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٣ - متانت و عفّت بيان
دعوت آن زن زيباى افسونگر گفت، به گفته اكثر مفسران به اين معنى است: پناه به خدا مىبرم، عزيز مصر همسر تو بزرگ و صاحب من است و به من احترام مىگذارد و اعتماد نموده چگونه به او خيانت كنم، اين كار هم خيانت است و هم ظلم و ستم «انه يفلح الظالمون» و به اين ترتيب كوشش يوسف را براى بيدار ساختن عواطف انسانى زليخا تشريح ميكند.
٦- جمله «وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ» [١] از يك طرف ترسيم دقيقى از آن خلوتگاه عشق است كه آنچنان وضع تحريكآميز بوده كه اگر يوسف هم مقام «عقل» يا «ايمان» يا «عصمت» نداشت گرفتار شده بود، و از طرف ديگر پيروزى نهائى يوسف را بر ديو شهوت طغيانگر به طرز زيبائى توصيف نموده.
جالب اينكه تنها كلمه «همّ» بكار برده شده يعنى «زليخا تصميم خود را گرفته بود، و يوسف هم اگر برهان پروردگار را نمىديد تصميم خود را ميگرفت» آيا كلمهاى متانتآميزتر از كلمه «تصميم» در اينجا مىتوان پيدا كرد؟.
يك صحنه هيجانانگيز ديگر اين داستان، صحنه دعوت همسر عزيز مصر از زنان اشراف مصر است كه داستان عشق شورانگيز او را با يك غلام كنعانى، به باد انتقاد گرفته بودند.
در اين قسمت نيز قرآن از يك طرف حق مطلب را آنچنان ادا نموده كه ميگويد:
فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ وَ قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ ما هذا بَشَرًا إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ كَريمٌ [٢] «هنگاميكه زنان مصر آن چهره دل آرا را ديدند چنان مسحور و محو تماشاى او شدند كه بىاختيار بجاى بريدن ميوهها
[١]. سوره يوسف، آيه ٢٤.
[٢]. سوره يوسف، آيه ٣١.