قرآن و آخرين پيامبر - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٤ - متانت و عفّت بيان
دستهاى خود را بريدند و گفتند اين بشر نيست، فرشته آسمانى است»!.
از طرف ديگر براى رعايت نهايت عفت سخن تنها به جمله «اكبرنه» (يوسف را مهم تلقى كردند) قناعت نموده است.
جالب اينكه در دنباله اين صحنه تهديد زليخا را نسبت به يوسف كه اگر تسليم عشق و هوس او نشود به زندان خواهد رفت به اين تعبير نقل ميكند و لئن لم يفعل ما آمره ... يعنى اگر آنچه را به او دستور فرمان ميدهم انجام ندهد [١] (اما چه فرمان ميداده، سربسته گذاشته شده است).
و نيز در دعاى يوسف كه پس از تهديد زليخا به پيشگاه پروردگار نموده، چنين ميگويد: رب السجن احب الى مما يدعوننى اليه: «خداوندا! زندان- نزد من محبوبتر است از آنچه اينها مرا به سوى آن مىخوانند».
ضمناً از تعبير «يدعوننى» يعنى آنچه اين زنان مرا به آن دعوت ميكنند برمىآيد كه زنان ديگر هم دور يوسف را گرفته بودند و حق را به زليخا در اين عشق آتشين ميدادند و يوسف را به تسليم در برابر او تشويق ميكردند.
اين طرز تعبيرات از يك فرد عادى درس نخوانده كه در ميان يك ملت نيمه وحشى بزرگ شده باشد بسيار دور است، كه در يك چنين داستان عشقى مو به مو مطالب را بازگو نمايد بدون اينكه از مرز عفت سخن كوچكترين انحرافى پيدا كند.
اشكال
ممكن است كسانى ايراد كنند كه با اين همه، در قرآن پارهاى تعبيرات ديده ميشود كه با عفت سخن سازگار نيست مانند تعبير به «قبل» و «دبر» در
[١]. سوره يوسف، آيه ٣٢.