پند جاويد - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣١ - مخاطب وصيّت نامه
اميدها و آرزوهاست. اگر اين اميدها و آرزوها نباشد، در دنيا كسى هيچ فعاليّتى نمىكند. حيات انسان، توأم با آرزوهاست. فعاليّتى كه جوان در دوران جوانى دارد، به خاطر اين است كه اميد بيشترى دارد. هر قدر به پيرى نزديكتر مىشود و سالخوردگى و فرتوتى او افزون مىگردد، اميدش كمتر مىشود و فعاليّتش نيز فروكش مىكند. اين تعبير حضرت(عليه السلام)، كه مىفرمايند: اَلسَّالِكِ سَبِيلَ مَنْ قَدْ هَلَكَ، غَرَضِ الاْسْقَام، از جهتى شبيه اين تعابير قرآن كريم است كه مىفرمايد: اِنَّ الاْنسانَ لَفى خُسْر[١] ؛ وَ كانَ الاْنسانُ عَجُولاً[٢] يا اِنَّ الاْنْسانَ خُلِقَ هَلُوعا[٣] كه ممكن است در ذهن افراد زيادى اين سؤال جوانه بزند كه آيا اين مذمتهايى كه از انسان شده است، شامل معصومين هم مىشود؟ مگر آنها هم عجول و هلوع خلق شدهاند؟! و همين طور ساير اوصاف مذمومى كه در قرآن كريم درباره انسان بيان شده است، چه سان شامل ائمه(عليهم السلام)مىشود؟ جواب اين سخنان واضح است. مخاطب اين آيات انسان عادى است و اين تعابير صرفنظر از ويژگىهاى خاص الهى و تربيتهايى كه ائمه(عليهم السلام) دارند، بيان شده است؛ يعنى مقتضاى طبيعت انسان اين است كه هلوع و عجول و... باشد و نوع انسانها اين گونه آفريده شدهاند. البته توجه داريم كه وقتى حضرت مىفرمايند: «من به فرزندى وصيّت مىكنم كه آرزوهايى دارد، امّا به همه آرزوهاى خود نمىرسد» و يا صفات ديگرى را بيان مىكند كه تا حدودى زنندگى و زشتى بيشترى دارد، معنايش اين نيست كه امام حسن(عليه السلام) واجد اين اوصاف هستند، بلكه مقصود حضرت اين است كه من در چنين موقعيّتى هستم و به جوانى كه او هم در چنين موقعيّتى است، نصيحت مىكنم. يعنى خودم را مثل يك انسان عادى فرض مىكنم و فرزند خود را هم مثل يك انسان عادى در نظر مىآورم. از اين جهت كه من پدر سالخوردهاى هستم و او هم جوان، و من تجربياتى دارم كه او ندارد، مىخواهم حاصل تجربيات خود را به وى منتقل كنم. پس واضح شد كه آن دو برداشت، نادرست و هر دو بىمورد است. لذا مىگوييم، حضرت موقعيّت وصيّتشونده را اينگونه ترسيم مىفرمايند كه: ... اَلسَّالِكِ سَبِيل مَنْ قَدْهَلَكَ، غَرَضِ الاَْسْقَام ورَهِينَةِ الاَْيَّامِ وَ رَمِيَّةِ الْمَصَائِبِ وَ ...؛ يعنى مخاطب
[١] عصر/ ٢. [٢] اسراء/ ١١. [٣] معارج/ ١٩.