رستگاران - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٥٨ - عبوديت تكوينى و عبوديت اختيارى
محال است. به عبارت ديگر، قدرت خداوند به امورى تعلق مىگيرد كه ذاتاً امكان پوشيدن لباس وجود را داشته باشند و «محال» خود ذاتاً قابليت تحقق و وجود را ندارد. به تعبير فلسفى، در مواردى از اين قبيل، مشكل در «فاعليت فاعل» نيست بلكه نقص از «قابليت قابل» است. هر انسانى اگر بخواهد موجود شود، وجودش عين بندگى و مملوكيت خواهد بود و جز اين، راهى و فرضى براى وجود آن نمىتوان در نظر گرفت. از اين رو تحقق انسانى بدون آنكه ملك خدا باشد، امرى محال و غير ممكن است، و قدرت خدا به فعل محالْ تعلق نمىگيرد.
در هر صورت، يك وجهه و لحاظ «عبد» بودن انسان، وجهه و لحاظ تكوينى است. انسان تكويناً سرتاپاى وجودش از آنِ خدا است و به معناى واقعى كلمه از خود هيچ ندارد. همه آنچه كه انسان دارد خداى متعال به او داده است و انسان با تمام وجودش ملك خدا است و اين ملكيت و عبوديت به هيچ وجه جدا شدنى و قابل سلب نيست و اگر موجودى بخواهد از ملكيت خدا خارج شود تنها راه آن اين است كه معدوم گردد.
اما وجهه ديگرِ عبد بودن و بندگى انسان وجهه اختيارى است. گاهى وقتى گفته مىشود انسانى «عبد خدا» است، منظور اين است كه به اراده و اختيار خود راه عبوديت و بندگى را در پيش گرفته و به لوازم آن پاىبند شده است. اينجا نشانه بندگى اين است كه خود فرد با انجام كارهايى بنده بودن خود را نشان دهد و به اثبات برساند.
در عبوديت به اين معنا، برخلاف عبوديت تكوينى، همه انسانها يكسان نيستند و وضع و حال آنها مىتواند بسيار متفاوت باشد. در اينجا عدهاى بنده خدا مىشوند و سر به فرمان او مىسپارند، و كسانى نيز غير خدا را برمىگزينند و طوق بندگى شيطان و هواى نفس و نظاير آنها را بر گردن مىاندازند. قرآن خود اين تعبير را به كار مىبرد كه عدهاى به عبادت و پرستش شيطان پرداخته و بنده او شدهاند:
أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَنِي آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ * وَأَنِ اعْبُدُونِي هذا صِراطٌ[١] مُسْتَقِيم؛ اى فرزندان آدم، مگر با شما عهد نكردم كه شيطان را مپرستيد، زيرا وى دشمن آشكار شما است؟ و اين كه مرا بپرستيد، [كه]اين است راه راست؟
[١] يس (٣٦)، ٦٠ و ٦١.