رستگاران - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٥٥ - ارائه الگويى صحيح از چگونگى اِعمال عاطفه
اسلامى در همه زمينهها، و از جمله زمينه مورد بحث فعلى ما است. رابطه و عاطفه پدر و فرزندى نمىتواند كوچكترين خللىدر اراده آن حضرت در اجراى عدالت ايجاد نمايد. دختر آن حضرت گردنبندى كمقيمت و كمارزش را از بيتالمال به عاريه گرفته بود تا در يك جشن عروسى استفاده كند و دوباره آن را به بيتالمال بازگرداند. عاريه هم «عاريه مضمونه» بود؛ يعنى ضمانت كرده بود كه اگر خللى به آن رسيد ضرر آن را جبران نمايد. در تاريخ اينگونه آمده كه اميرالمؤمنين(عليه السلام) وقتى از اين مطلب مطّلع شدند، دختر خود را شديداً مورد مؤاخذه قرار دادند و سپس فرمودند: اگر نبود كه اين گردنبند را به عنوان عاريه مضمونه گرفتهاى، همانا اولين دستى كه در اسلام به جرم دزدى از بيتالمال بريده مىشد دست تو بود!
اميرالمؤمنين(عليه السلام) در مسير اجراى احكام اسلام نگاه نمىكند كه پاى فرزندش در ميان است، يا چنين ملاحظهاى ندارد كه فردا خواهند گفت دختر رئيس مسلمانها دزدى كرده است! اتفاقاً زيبايى و حسن اسلام و رمز ماندگارى آن به همين است كه اگر كسى مجرم است به مجازات عمل خود برسد حتى اگر آن فرد دختر على(عليه السلام) و فرزند حاكم اسلامى باشد. اگر دختر على هم مجرم باشد، بايد به دست خود على به مجازات برسد. ملاحظات مصلحتانديشانه و جانبدارانه و بىمورد كه باعث مىشود عدهاى از مؤاخذه و عقوبت اعمال خود در امان بمانند، نهتنها نفعى به حال نظام اسلامى ندارد، كه آبروى اسلام و نظام اسلامى را خواهد برد. آبروى نظام به اين نيست كه فلان شخص چون با فلان شخصيت و مقام مملكتى خويشاوندى و نسبتى دارد، بايد امنيت داشته باشد، بلكه آبروى نظام به اين است كه مجرم حتى اگر فرزند حاكم اسلام هم باشد مجازات شود و به سزاى عمل خويش برسد. على(عليه السلام) اينگونه بود و هيچ ملاحظهاى او را از اجراى حكم الهى منصرف نمىساخت. جهاد على(عليه السلام) در راه خدا آنگونه بود كه حتى اگر پدر و فرزند و برادرش در مقابل اسلام مىايستادند، رو در روى آنان مىايستاد و به جاى زبان محبت و عاطفه با زبان شمشير با آنها سخن مىگفت: وَلَقَدْ كُنّا مَعَ رَسُولِ الله نَقْتُلُ آبائَنا وَاَبْنائَنا وَاِخْوانَنا وَاَعْمامَنا. عدالت على(عليه السلام) در زمامدارى و حكومتش نيز آنگونه بود كه اگر دخترش آن گردنبند را به عنوان عاريه مضمونه نگرفته بود به جرم