رستگاران - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٩١ - برخورد عبادالرحمان با امور لغو
نيز ندارند از مصاديق لغو به حساب مىآيند. البته مىتوان معناى وسيعترى براى لغو در نظر گرفت كه مكروهات و محرّمات را نيز شامل شود؛ چراكه قدر مشترك همه آنها اين است كه نفعى براى انسان ندارند، اعم از اينكه ضرر هم داشته باشند يا نداشته باشند. به هر حال معناى خاص «لغو» اين است كه به كارى اطلاق مىشود كه نه فايده و نه ضرر دارد.
در سوره مؤمنون تعبير اين بود كه مؤمنانى به فلاح مىرسند كه از كار لغو و بيهوده اعراض كنند، اما اينجا در سوره فرقان به مناسبت سياق آيات، تعبير به گونهاى ديگر آورده شده و لطافت خاصى دارد. اينجا نمىفرمايد، مؤمنان اهل لغو نيستند و كار لغو نمىكنند. در اينجا بحث «عباد الرحمان» است و مفروض اين است كه ايشان مرتكب لغو نمىشوند. كسى كه در سلك عبادالرحمان درآمده و مىخواهد بنده خدا شود، طبعاً تمام همّش اين است كه بندگى خدا بكند و هر چيزى كه در اين مسير نباشد و عمر او را به هدر بدهد در برنامهاش نخواهد بود. اما گاهى هست كه انسان گرچه خودش اهل لغو نيست، ولى به حسب زندگى اجتماعى و نشست و برخاستى كه با ديگران دارد ممكن است گذرش به اهل لغو بيفتد و با آنها سروكار پيدا كند. قرآن براى بيان رفتار مطلوب در چنين موردى، نمىفرمايد: «وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُون» يا «الَّذِينَ يُعْرِضُونَ عَنِ اللَّغْو»، بلكه تعبير اين است: وَإِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراما.
عباد الرحمان به اختيار خود به سراغ لغو نمىروند و شأنشان اجلّ از اين است. آنها فقط نگاهشان به اين است كه آقا و مولايشان چه مىگويد و به كارى غير از آن، دست نمىزنند، اما به لحاظ زندگى اجتماعى ممكن است شرايطى پيش بيايد كه با كسانى مواجه شوند كه اهل لغوند. اينجا اين سؤال پيش مىآيد كه در چنين صحنهاى چه عكسالعملى بايد نشان داده شود كه رضايت خداوند در آن باشد؟ براى مثال، مؤمنى گاهى با كسانى مواجه مىشود كه او را مسخره مىكنند، يا ـ خداى ناكرده ـ فحش و ناسزا مىدهند و آزار و اذيت مىكنند در چنين شرايطى چه بايد بكند؟
يك نكته ادبى هم در آيه هست، و آن اينكه آيا مضاف محذوفى در آيه وجود دارد يا خير؟ طبق يك معنا ممكن است بگوييم «مَرُّوا بِاللَّغْو» يعنى «مروا باهل اللغو»، كه كلمه «اهل» را در تقدير بگيريم و بگوييم مضافِ محذوف است. بر اين اساس معناى آيه اين